تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
فإنّ رؤية الشيء نفسه بنفسه ما هى مثل رؤيته نفسه فى أمر آخر يكون له كالمرآة ؛ فإنّه تظهر له نفسه فى صورة يعطيها المحلّ المنظور فيه ممّا لم يكن يظهر له من غير وجود هذا المحل و لا تجلّيه له . درين كلام ايماست به سؤال مقدر كه حق سبحانه و تعالى پيش از ايجاد عالم انسانى مشاهدهء ذات و كمالات خود مىكرد ، كما قال أمير المؤمنين كرّم اللّه وجهه : « بصير إذ لا منظور إليه من خلقه » . پس رؤيت خويش در كون جامع كه انسان كامل است چگونه خواست ؛ پس بر طريق جواب مىگويد كه ديدن چيزى نفس خود را در نفس خود نه چون ديدن او باشد نفس خود را در محلّى ديگر كه به منزلهء آينه باشد او را ، چه آينه را خصوصيتى است در ظهور عين آن چيز ؛ و اين خصوصيّت بىآينه حاصل نمىگردد و بىتجلّى آن چيز مر اين آينه را ميسّر نمىشود ، چنان كه درمىيابى كه نفس انسان را در حالت مشاهده صورت جميله خود در آينه اهتزاز و التذاذى حاصل مىگردد كه در هنگام تصوّر او مر صورت جميله خود را آن اهتزاز و التذاذ نيست ؛ و چنان كه مىبينى كه صورت مستطيله در آينه مستديره ، مستدير مىنمايد و صورت مستديره در مرآت مستطيله ، مستطيل ، بيت :
در هرآينه روى ديگرگون * مىنمايد جمال او هردم
لاجرم هر جمالى را عشوه‌اى ديگر است ، و هر شرابى را نشئه‌اى ديگر . هر جامه‌اى را طرازى ديگر است ، و هر جامى را اهتزازى ديگر . هر گلى را طراوتى ديگر است ، و هر شكرى را حلاوتى ديگر . يك شاهد چون هزار آينه را به نظر خود بيارايد ، هرآينه در هرآينه روئى ديگر پيدا آيد و هر جمالى را كمالى ظاهر شود و از مشاهدهء هر كمالى بيننده را حالى پديدار گردد ، آه ! شعر :
ما فتنه بر توئيم و تو فتنه بر آينه * ما را نگاه بر تو ترا اندر آينه