تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 950

مساهمون:

ص٩٥٠
است ، و مؤتى به را فرمود كه اگر در سماوات باشد يا در ارض از براى تنبيه تا ناظر نظر كند در قول حق كه
هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِ
و از او منتقل شود ذهنش به احاطهء حقّ همه موجودات را . فنبّه لقمان بما تكلّم به و بما سكت عنه أنّ الحقّ عين كلّ معلوم . پس تنبيه كرد لقمان به آنچه گفت و به آنچه ساكت شد كه حقّ عين كلّ معلوم است ؛ خواه اين معلوم موجود باشد در عين ؛ و خواه نى . يعنى به آنچه تكلّم كرد تنبيه نمود بر آنكه حقّ سبحانه عين كلّ موجود خارجى است ؛ و به آنچه ساكت شد تنبيه كرد بر آنكه عين هر معلوم علمى است ، و باقى در غيب و عين موجود به وجود عينى . اما اوّل از براى آنكه حقّ را گفت آرنده است آنچه را در سماوات و ارض است ، و اوست اللّه در سماوات و ارض كما قال
وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ
يعنى هويّت اوست ظاهره به الوهيّت و ربوبيّت در هرچه در جهت علويّه است كه مسماست به سماوات ، و در جهت سفليه است كه مسمّاست به ارض . پس حقّ است عين آنچه در علوست و در سفل . امّا دوم از براى آنكه هويّت الهيّه است كه آن را تعيّن و تقيّد نيست ، و هرچه غير اوست خواه موجود عينى باشد و خواه علمى ؛ متعيّن است . پس عدم تعيين مسكوت عنه اشارت است به هويّت الهيّه كه غير متعيّن است بنفسها و متعيّن مىشود به صور معلومات علميّه و جامع قسمين قول اوست سبحانه كه
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
. پس تشبيه كرد شيخ رضى اللّه عنه كلام را كه به لفظ منطوق است به كلمات الهيّه كه موجودست در خارج ؛ و مسكوت عنه را به حقائق غيبيّه كه ايشان را وجود نيست در خارج . لأنّ المعلوم أعمّ من الشّىء فهو أنكر النّكرات . اين كلام دليل سابق كه نبّه بالمنطوق إلى آخره نيست ؛ بلكه دليل فهو أنكر