مسمّاست به جوهر اگرچه حقّ است يعنى امر ثابت است ؛ اما عين حقّى كه اهل كشف و تجلّى بر آن اطلاع دارند نيست ، يعنى اللّه تعالى كه خالق كلّ شىء و رازق كلّ حىّ اوست ، اين مسمّى به جوهر عين او نيست .
فهذا حكمة كونه لطيفا .
يعنى اين سريان در اشياء و عين او بودن حكمت لطيف بودن اوست .
ثمّ نعت فقال « خبير » « 1 » أى عالم عن اختبار و هو قوله
وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ
.
و هذا هو علم الأذواق . فجعل الحقّ نفسه مع علمه بما هو الأمر عليه مستفيدا علما . و لا تقدر على إنكار ما نصّ الحقّ عليه فى حقّ نفسه : ففرّق تعالى ما بين علم الذّوق و العلم المطلق .
بعد از آن وصف كرد و گفت خبير يعنى عالم از آزمايش و اين علم اختبارى است كه دلالت مىكند بر آن حقّ سبحانه و تعالى كه مىگويد : شما را بيازمائيم تا دانيم . و اين است علمى كه حاصل مىشود به اذواق و وجدان مر هويّت الهيّه را در مظاهر كمّل و اصحاب اذواق .
پس حق سبحانه و تعالى با آنكه همه چيز را چنان كه هست مىداند نفس خود را مستفيد علم داشت و تو قادر نيستى بر انكار آنچه حق سبحانه و تعالى تنصيص بر آن كرد در حقّ نفس خويش . پس فرق انداخت در ميان « علم ذوقى و علم مطلق » ، پس لفظ « حتّى » « 2 » از حضرت « اسم خبير » است كه متميّز است به قيد ذوق از حضرت « اسم عليم » .
فعلم الذّوق مقيّد بالقوى . و قد قال عن نفسه إنّه عين قوى عبده فى قوله :
« كنت سمعه »
، و هو قوّة من قوى العبد ،
« و بصره »
و هو قوّة من قوى العبد ،
« و لسانه »
هامش
( 1 ) - در بعضى از نسخ آمده است : « فقال خبيرا أى عالما » كه ناظر است به كريمهإِنَّ اللَّهَ كانَ لَطِيفاً خَبِيراً( احزاب ، آيه 35 ) .
( 2 ) - يعنى لفظ حتى در كلام حق سبحانه :وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ . . .( سوره محمد ، آيه 32 ) ؛ و بحث از « مقام حتى نعلم و يعلم » در چند جاى كتاب و به خصوص در اواسط فص عيسوى گفته آمد .