از ظهور و بطون و اسماء و صفات غنى است از همه عالم ، پس اعيان غذاى حق است از روى فناء و اختفايش در وى تا ظاهر گردد به وحدت حقيقيّه . چون فناى غذاء و انعدام و اختفااش در مغتذى ، اگرچه به اعتبار ديگر او سبحانه و تعالى غذاى اعيان است و إليه اشار بقوله :
و إن شاء الإله يريد رزقا * لنا فهو الغذاء كما يشاء ( كما نشاء - معا )
مىشايد كه « نشاء » به نون متكلم باشد ، و مىشايد كه به ياى غائب بود .
تقدير آنكه اگر خداى خواهد كه از براى ما ارادهء رزق كند او غذاست ما را ، چنان كه ما مىخواهيم يا چنان كه او مىخواهد .
و اين بدان معنى است كه غذا آنست كه مختفى مىشود در عين مغتذى و ظاهر مىگردد بر صورتش تا مقوّم او باشد ؛ و هويّت الهيّه است كه مختفى است در اعيان خلايق و ظاهر به صور ايشان و مقوّم مر همه را ، پس او غذاست اعيان را .
و نسبت اغتذاء و رزق به سوى حقّ سبحانه با آنكه صفت او يطعم و لا يطعم است و نسبت غذا بودن او ما را بعينه چون نسبت بعضى صفات كونيّه است به سوى او عزّ شانه كما فى قوله تعالى
مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً *
« مرضت و لم تعدنى »
و امثال اين از آنچه در شرع آمده است .
و اين نسبت نيز از باطن شرع است از آنكه نبى صلى اللّه عليه و سلم اين كتاب را به شيخ داده است و به اخراج او به سوى خلق امر كرده ، پس هيچ احدى را از مؤمنين نمىبايد كه در حق اولياء بدگمان باشد و به ردّ و انكار كاملان در امثال اين اشياء مبادرت نمايد . و چون مشيّت و ارادت در معنى مجتمعاند ، و در معنى ديگر متفرّق ، شيخ فرمود :
مشيئته إرادته فقولوا * بها قد شاءها فهى المشاء
يعنى مشيّت او عين ارادت اوست از روى احديّت پس قائل شويد به مشيّت