تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 933

مساهمون:

ص٩٣٣
در صورتى از صور معلولى را از معلولات ؛ و از روئى كه علّت است معلول معلول خويش نيست بلكه از حيثيّت ديگر است و آن حيثيّت اعتبار ظهور اوست در صورت معلول نيز ، پس منتقل مىشود حكم عليّت به سوى صورت معلوليّت به طريق انتقال يعنى به ظهور اين عين در صورت معلوليّت . پس معلول او علّت شده باشد او را . اين است غايت آنچه عقل بر آن قادر است نزد مشاهده امر بر آنچه هست . و اين ضعيف است از آنكه ذات را انتقال نيست از صورت علّت به صورت معلول تا عليّت با او منتقل شود بلكه ذات در حال ظهورش به عليّت ظاهره است در وى به معلوليّت آنچه را معلول اوست به اينكه در حالت واحده متّصفه است به ضدين و جامعه مر نقيضين را كه إذ لا يشغلها شأن عن شأن . پس همان ذات در حالتى كه باطنه است ظاهره است ، و در حالتى كه ظاهره است باطنه ، آرى ؛ بيت :
ذاتش به صفت ، صفت به فعلش مستور * وين هر سه به اعتبار ديگر يك نور اين نيست عجب كه ظاهر و باطن اوست * اين طرفه كه باطن است در عين ظهور
و اعتبار جهات و مغايرت در ميان علّت و معلول از خصائص عقل است و اينجا جز وجود محض و تجليّات او نيست پس درين مشهد نه عاقل است و نه معقول و نه جهاتى كه عقل فرض او كند ، لاجرم :
عقل را معزول كرديم و هوا را حد زديم * كين جلالت لايق اين عقل و اين اخلاق نيست در نوشتم دفتر هستى و اوراق خرد * زانكه علم عشق اندر دفتر و اوراق نيست « 1 »
هامش
( 1 ) - از ديوان مؤلف حسين خوارزمى است . ( ص 31 ) .
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 933 | حسين بن حسن خوارزمي / علامه حسن زاده آملى