تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 931

مساهمون:

ص٩٣١
و ممّا يدلّك على ضعف النّظر العقلىّ من حيث فكره ، كون العقل يحكم على العلّة أنّها لا تكون معلولة لمن هى علّة له هذا حكم العقل لا خفاء به و ما فى علم التّجلى إلّا هذا و هو أنّ العلّة تكون معلولة لمن هى علّة له . يعنى اگر احاطه نتوانى كرد به عقل خويش سرّ آنچه را شنيدى پس بدانكه عقل مشوب به وهم از راه نظر فكرى ضعيف است در ادراك اشياء على ما هى عليه . و دليل بر ضعفش آنكه حكم مىكند بر علّت به اينكه معلول ، معلول خويش نمىتواند بود ، و تجلّى الهى اعطا مىكند عارف مكاشف را كه علت معلول مىتواند بود مر معلول خود را . و اين چنانست كه معلول در حال ثبوتش در عدم طلب مىكند كه او را موجود گرداند و معلول خويش سازد ، چنان كه عين علّت طلب مىكند وجود معلول را و طلب از طرفين رابطه است در ميان علت و معلول . و ديگر عليّت علّت كمالى است از كمالاتش و تمام نمىشود مگر به معلول ، لاجرم معلوليّت معلول سبب عليّت است چنان كه معلوليّت معلول حاصل نمىشود مگر به عليّت علت چه ايشان هر دو متضايفين‌اند و حكم متضايفين اين است كه به تقديم رسيد چنان كه خواجگى خواجه بىغلامى غلام متصوّر نيست و لهذا مولانا قدّس سره مىفرمايد : بيت :
غلامم خواجه را آزاد كردم * منم كاستاد را استاد كردم من آن مومم كه دعوى من آنست * كه من پولاد را پولاد كردم
پس علّت از آن حيثيّت كه علّت است معلول است مر معلول خود را . و ديگر مكاشف به طريق كشف درمىيابد كه ذات علّت و معلول شىء واحد است ظاهر در مرتبتين مختلفين ، و عليّت و معلوليّت از قبيل متضايفين‌اند كه هريك ازين دو علت ديگرى است ، پس حكم كرده مىشود بر علّت از روى امتيازش از معلول كه معلول است مر معلول خود را ، و اين سخن حقّ است اگر امتياز ميان علت و معلول جز به مقتضاى تضايف نباشد .