و تعالى ذات و كمالات ذاتيّة خود را كه مسمّاست به اسماء و مظاهرش مشاهده مىكرد در ذات خود بذات خود در عين اوليّت و باطنيّتش بر وجهى كه مندرج بود بعضى در بعضى ديگر ، پس خواست كه مشاهده كند در حضرت آخريّت و ظاهريتش بر نهج مشاهده اول ( اولى - خ ) تا مطابق بود اول و آخر و باطن و ظاهر و راجع شود هريكى به اصل خود
لكونه متّصفا بالوجود ، و يظهر ( يظهر - معا ) به سرّه إليه « 1 » .
يعنى حاصر بودن اين كون جامع كه آدم است جميع امر را از براى متّصف بودن اوست به وجود ، چه او از حيثيّت ذات خود معدوم است و به وجود حق موجود ؛ و ازين روى قابل است كه ظاهر گردد جميع اسرار وجود در وى . پس به اتّصاف آدم به وجود و قابليّت مذكوره حاصر جميع امر اسما و صفات و خصوصياتش گشت و از روى حاصريّت او ظاهر مىشود به دو سرّ حق مر حق را ، و مراد از « سرّ حق » عين حق و كمالات ذاتيّه اوست كه « غيب الغيوب » است كما قيل : و ليس وراء عبّادان قرية . لاجرم در مخاطبت او گويد :
اى كه در ظاهر مظاهر آشكارا كردهاى * سرّ پنهان هويّت را هويدا كردهاى
پس حاصل معنى متن آنست كه حق سبحانه و تعالى خواست كه مشاهده كند عين خويش و كمالات ذاتيّهء خود را كه غيب مطلق بود در شهادت مطلقهء انسانيّه ، در آينه انسان كامل . بيت :
حق چو اسرار ذات خود بشناخت * عشق با حسن خويشتن مىباخت
خواست كز علم سوى عين آيد * از دل اهل درد آينه ساخت
شاهد روىپوش حجلهء غيب * پردهء كبريا ز روى انداخت
هامش
( 1 ) - يظهر به نصب و رفع هر دو قرائت شده است . منصوب است كه عطف بريرى است اى أن يرى عينه فى كون جامع و يظهر بذلك الكون سرّه اى وجوده الخفى اليه .
و مرفوع است كه عطف بر يحصر است اى فى كون يحصر الامر كله و يظهر سر الحق اليه ، و اليه صله يظهر است بمعنى له .