ازين روى « اسم اللّه » متبوع شد « 1 » جميع اسما و صفات را و موصوف گشت بدان همه .
و « حكمت الهيّه » از آن جهت تخصيص كرده شد به كلمه آدميّه كه آدم چون مخلوق از براى خلافت بود و مرتبهء او جامع جميع مراتب عالم ، پس آينه مرتبهء الهيّه آمد و قابل ظهور همه اسماء شد و غير او را اين مرتبه و قابليّت چنين ظهور نى و در حقيقت مظهر « اسم اللّه » اوست « 2 » كما قيل :
سبحان من أظهر ناسوته * سرّ سنا لاهوته الثّاقب
ثمّ بدا فى خلقه ظاهرا * فى صورة الآكل و الشّارب
و مراد به كلمهء آدميّه « روح » كلّى است كه مبدأ نوع انسانى و خليفهء حقيقى حضرت سبحانى و آيينه جمالنماى ربّانى اوست كما قيل فى خطابه . بيت :
اى آينه جمال شاهى كه توئى * و اى مظهر اسرار الهى كه توئى
بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست * در خود بطلب هرآنچه خواهى كه توئى
و چون آدم كه ابو البشر است عليه السلام ، اول افراد روح كلّى در عالم شهادت و مظهر حضرت الهيّت اوست ، تخصيص فص الهيّه به اسم او كرده و در وى بيان فرموده آنچه مختص به كلمهء اوست ، چنان كه بيان كرد آنچه را مخصوص است به هر نبى در فصّى كه منسوبست به دو « 3 » .
هامش
( 1 ) - لذا اسم اللّه ، اسم اعظم است . نكته 479 كتاب ما « هزار و يك نكته » در بيان اسم اعظم بسيار مطلوب است .
( 2 ) - در ديوان نگارنده آمده است :كعبه است كامل و همه طائف بگرد وى * بنگر مقام مظهر اسم جلاله چيست( 3 ) - فص آدمى در بيان خليفه است ؛ و شيثى در عطايا و منح و هبات است ؛ يعقوبى در بيان دين است ؛ شعيبى در قلب و تجدّد امثال است ؛ عزيرى در بيان سرّ قدر است ؛ يوسفى در عالم مثال و نوم و خيال -