فص حكمة الهية فى كلمة آدمية فص هر چيزى خلاصه و زبدهء اوست . و فص خاتم عبارت باشد از نگين كه اسم صاحبش بر آن نويسند تا مهر كند بر خزائن خويش « 1 » .
و حكمت دانستن اشياست بر آن وجه كه اوست ، و عمل كردن به مقتضاى آن .
پس فص هر حكمت عبارت باشد از خلاصهء علومى كه حاصل بود روح نبى را از انبياى مذكورون عليهم السلام به حسب اقتضاى اسمى كه غالب بود بر آن روح ، يا فص عبارت باشد از روح آن نبى كه منتقش است به علوم و اسرارى كه حاصل است او را به حسب قابليت و استعدادش .
پس معنى فص حكمة الهيّة فى كلمة آدميّة ، آن باشد كه محلّ حكمت الهيّه كه دل است ثابت است در كلمه آدميّه .
و « الهيّت » اسم مرتبهايست كه جامع بود همه مراتب اسماء و حقايق آن را ، و
هامش
( 1 ) - معلم ثانى فارابى نخستين كسى است كه رساله خود را به نام « فصوص » ناميده است ، رسالهاى را سمى آن از قبل نمىيابى ، و دور نيست كه عذوبت اين اسم در شيخ عارف محيى الدين اثر گذاشته باشد و در مبشرهاش بدين اسم تلقّى كرده است نظير آنچه كه رسول اللّه در ليله معراج كلام حق سبحانه را به لسان حضرت وصيّ امام على شنيده است فافهم . به شرح ما بر فصوص فارابى به نام « نصوص الحكم بر فصوص الحكم » رجوع شود . ( ط 1 - ص 25 ) .