مخاطبهء حقّ مىگويد ؛ بيت :
در ذات تو جان عاشقان مستغرق * گيتى شده از دو حرف امرت مشتق
با آنكه منزّهى ز قيد و اطلاق * اين طرفه كه هم مقيّدى هم مطلق
و اعطاى حقّ تنزيه نيز مىكند به اينكه مىگويد حقّ به حسب ذاتش منزّه است از صور عقليّه و مثاليّه و حسيّه از براى عجز عقول و اوهام از ادراك آن ذات .
اگرچه به حسب اسماء و صفاتش و به واسطهء ظهورش در مراتب عوالم غير منزّه است از صور ، لاجرم قائل مىباشد به تنزيه و تشبيه ، و اعطاى حق مقامين بهجاى مىآرد در تعبيرش آرى ، بيت :
خلق است و حق است و جمله خلق و همه حقّ * قيدى نه و هم مقيّد و هم مطلق
خاموش كن و دم مزن اى مستغرق * كاينجا چو در افتاد نزد مرد نطق
فاللّه على التّحقيق عبارة لمن فهم الإشارة .
رجوع كرد به سخن اوّل كه در آيت گفته بود كه اللّه را از روى اعراب دو وجه است ، پس گويد لفظ « اللّه أعلم » در حقيقت عبارت است از حقيقتى كه ظاهرست در صور رسل آنكس را كه اشارت خبر داشتن اللّه را از رسل فهم مىكند يعنى :
در بشر روپوش كردست آفتاب * فهم كن و اللّه اعلم بالصّواب
و روح هذه الحكمة و فصّها أنّ الأمر ينقسم إلى مؤثّر و مؤثّر فيه و هما عبارتان :
فالمؤثّر بكلّ وجه و على كلّ حال و فى كلّ حضرة هو اللّه ، و المؤثّر فيه بكلّ وجه و على كلّ حال و فى كلّ حضرة هو العالم .
اين كلامى است مستأنف يعنى روح اين حكمت الياسيّه و خلاصهء آن آنست كه امر الهى و شأن منقسم مىشود به مؤثّر و مؤثّر فيه ؛ و اين دو يعنى مؤثّر و مؤثّر فيه به حسب ظهور در مراتب كثرت عبارتاند از حقيقت واحده ظاهره درين مراتب و در حقيقت مؤثّر و مؤثّر فيه واحد است و مؤثّر به هر وجهى و بر هر حالى و در هر