تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 921

مساهمون:

ص٩٢١
و قواى او شد از تأثير اين محبّت الهيّه . پس اين اثرى است از مؤثّر كه حقّ است . چه محبّت الهيّه است كه ايجاب كرد كه حقّ سمع و بصر عبد و يد و رجلش باشد . و آنكه ايمان به شريعت دارد ممكن نيست كه منكر اين اثر گردد از آنكه مانع اين معنى خالى نيست كه صاحب عقل سليم باشد يا صاحب عقل مشوب به وهم ؛ و اوّل قول شيخ است كه مىفرمايد : و أمّا العقل السّليم فهو إمّا صاحب تجلّ إلهىّ فى مجلى طبيعىّ فيعرف ما قلناه ، و إمّا مؤمن مسلم يؤمن به كما ورد فى الصّحيح . عقل سليم قلب ساذج است از عقايد فاسد ، كه باقى باشد بر فطرت اصليّه ، پس او يا صاحب تجلّى الهى باشد يعنى خداوند كشف و عيان بود درين نشأت عنصريّه و صورت طبيعيّه ، يا مؤمن به رسل باشد و تسليم امر خويش به ايشان نموده و منقاد اوامر ايشان گشته . پس اگر صاحب تجلّى باشد او به شهود خويش عارف است حقيقت آنچه را كه گفتيم كه امر منقسم [ است ] به مؤثّر و مؤثّر فيه ، و مؤثّر در جميع حضرات كونيّه و الهيّه اللّه تعالى است ، و مؤثّر فيه در كلّ حضرات اعيان و چاره نيست هريك به اصلش . « 1 » و اگر مؤمن باشد به رسل و اولياء ، به آنچه گفتيم هرآينه ايمان مىآورد ، زيرا كه در خبر صحيح آمده است كه « و لا يزال عبدى يتقرّب إلىّ بالنّوافل حتّى أحبّه ، الحديث . و لا بدّ من سلطان الوهم أن يحكم على العاقل الباحث فيما جاء به الحقّ فى هذه الصّورة لأنّه مؤمن بها .
هامش
( 1 ) - عبارت ناتمام است . و عبارت قيصرى كه اصل آنست بدين صورت است : « و لا بد أن يسند كلّ منهما إلى اصله » ( ط 1 - ص 419 ) . يعنى چاره نيست از اينكه هريك به اصلش اسناد داده شود .