تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 917

مساهمون:

ص٩١٧
چنان كه در قيامت و شك نيست كه مرئى عين حقّ است پس به تبعيّت ثابت مىشود حقّ را لوازم اين صورت و حقائقش كه حقّ متجلّى است در وى حالة النّوم بعد از آن گذشته مىشود از او به امر ديگر كه مقتضاى تنزيه است عقلا . پس اگر معبّر صاحب كشف يا ايمان باشد از آن صورت به تنزيه فقط نمىگذرد ، بلكه حقّ تنزيه حقّ و آنچه را در وى ظاهر شده است اعطاء مىكند . و توضيح اين سخن آنست كه شيخ چون ذكر كرد كه متجلّى تجلّى نمىكند مگر به حسب استعداد متجلّى له و آنچه را حقيقت متجلّى له اعطاء مىكند از صورت و لوازمش منسوب به سوى متجلى داشت ، مثالى ذكر كرد كه انسان چون حقّ را در خواب بيند به صورتى از صور ، و شك نيست كه حقّ است متجلّى درين صورت مر روح نائم را . پس لوازم اين صورت از شكل و وضع و كون همه ملحق مىشود به حقّ به تبعيّت صورت ، و اين عين تشبيه است . بعد از آن اگر معبّر از اصحاب نظر و عقل باشد عبور مىكند ازين صورت و مىگويد : حقّ منزّه است از صورت و لوازمش . پس مراد ازين صورت فلان و فلان است از معانى مناسبه مر تنزيه را و مجرّده از صورت . و درين تعبير لازم مىشود حق را تحديد بلكه تشبيه به آنچه صورت ندارد چون عقول و معانى مجرّده و آن معبّر نمىداند . و اگر معبّر صاحب كشف و عيان باشد يا خداوند تقليد و ايمان بود از براى تنزيه مطلقا نفى صورت نمىكند بلكه اعطاى حقّ صورت به تقديم مىرساند ، و آن را از جملهء صورى مىدارد كه حقّ در آن متجلّى است در اوان ظهور به مظاهر ، و لكن حقّ را تقييد بدان صورت نمىكند تا حصر در وى لازم آيد و در
هامش
- سالكى در اثناى سلوك شنيده است كه به او مىگويند : « ما تكليف را از تو برداشته‌ايم » ، آن سالك عارف آگاه فهميد كه اين القاء سبوحى و نداى رحمانى نيست ، بلكه وسواس خنّاس و دمدمه شيطانى است ، لذا در جوابش گفت : اى عدوّ اللّه من بنده خدايم و اينجا دار تكليف است ، چگونه تكليف از من برداشته شده است ؟ . فتبصّر .