حضرتى اللّه است خواه حاصل باشد تأثير از مظهرى از مظاهر كونيه ، يا از اسمى از اسماى الهيّه به حسب مقتضيات اسماء و صفاتش از آنكه حضرت الهى علت علل و مبدأ هر شىء در ازل اوست ، و مؤثّر فيه اعيان عالم است از آنكه محلّ ولايات اسماء و مظهرش اوست .
و انقسام امر را برين دو قسم از آن جهت روح حكمت داشت كه در ميان علت و معلول از مناسبتى كه رابط باشد بينهما چاره نيست و آن مناسبت همين مؤانست است « 1 » كه مذكور شد در ميان حقّ و عالم .
فإذا ورد [ أي الوارد الإلهىّ ] فألحق كلّ شىء بأصله الّذى يناسبه ، فإنّ الوارد أبدا لا بدّ أن يكون فرعا عن أصل .
پس هرگاه كه نازل شود وارد الهى ، إلحاق كن هريك را بدان اصل كه مناسب اوست . پس اگر وارد از حضرت الهيّه باشد چون وجود و علم و قدرت و امثال اين از كمالات الهيّه الحاق كن آن را به حضرت الهيّه ؛ و اگر از حضرت عالم باشد چون فقر و احتياج و امكان و غير اين از نقائص كونيّه اسناد كن آن را به عالم از آنكه هر وارد را چاره نيست كه فرعى باشد از اصلى و اصل هر چيز كلّى است جزئى متفرّع بر وى مناسب ؛ « 2 » و از براى اين فرمود :
كما كانت المحبّة الإلهيّة عن النّوافل من العبد .
هامش
( 1 ) - نسخى كه از شرح خوارزمى در دست داريم همه بدين صورتاند : « و آن مناسبت همين مناسبت است » ، ولى مناسبت دوم تحريف « مؤانست » است ، و عبارت قيصرى اين است : « و إنما جعل انقسام الأمر اليهما روح هذه الحكمة لأن بين العلّة و المعلول لا بد من مناسبة رابطة بينهما ، و تلك المناسبة هي المؤانسة الثابتة بين الحق و العالم » ( ط 1 - ص 418 ) .
( 2 ) - نسخ شرح خوارزمى چنان بود كه نقل شده است ، و لكن ظاهر است كه به عبارت تحريف روى آورده است . عبارت قيصرى اين است : « و اصل كل شيء هو الكلّى الذى يناسبه جزئيّه المتفرع عليه » ( ط 1 - ص 418 ) - يعنى اصل هر چيز ، كلّىاى است كه جزئى متفرع بر وى مناسب اوست - كه حقا « اصل » را خوب تعريف كرده است .