به حديث
« و لو دلّيتم بحبل »
به نسبت تحتيّت اشعار كرد . آرى بيت :
جهان را بلندى و پستى توئى * ندانم چه اى هرچه هستى توئى
و لو لم يكن العرش على الماء ما انحفظ وجوده ، فإنّه بالحياة ينحفظ وجود الحىّ .
أ لا ترى أنّ الحىّ إذا مات الموت العرفىّ تنحلّ أجزاء نظامه و تنعدم قواه عن ذلك النّظم الخاصّ ؟
و اگر عرش بر آب نبودى وجود منحفظ نگشتى ، چه انحفاظ وجود حىّ جز به حيات نيست . اما عرش جسمانى از براى آنكه هيولى قابله مر صور جسمانيّه را نبود به ضرورت صورت عرشيّه را وجود نباشد ؛ و اما عرش به معنى ملك از براى آنكه اگر نفس روحانى كه قابل صور حقائق عالم است نباشد هيچچيز به وجود نتواند آمد فكيف كه دوام يابد . اما سماوات و ارض كه يك عرش اسمى است از اسما اگر اين ماء متعارف نباشد هيچچيز از ايشان موجود نتواند شد . و پيشتر به تقديم رسيد كه « هيولى و نفس رحمانى » مسمّى مىگردد در اصطلاح اهل اللّه چنان كه « ماء » متعارف مسمّى است بدين اسم و چون « ماء » مظهر « اسم حىّ » است شيخ فرمود كه به حيات منحفظ مىشود وجود هر حىّ . نمىبينى كه چون حىّ بميرد به موت عرفى منحل مىشود اجزاى نظام او و منعدم گردد قوايش ازين نظم خاص . و چون از اول فص تا اينجا تمهيد مقدمات بيان حال ايوب بود عليه السلام شيخ فرمود كه :
قال تعالى لأيّوب
ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ
- يعنى ماء بارد - و شراب لما كان ( هذا مغتسل - يعنى ماء بارد - لما كان - خ ) عليه من إفراط حرارة الألم فسكّنه اللّه ببرد الماء .
يعنى حقّ سبحانه و تعالى فرمود ايوب را عليه السلام كه زمين را به پاى خود فروكوب تا ظاهر شود آبى كه غسل را شايد و مطهّر بود امراض و اسقام را و از جهت برودت مسكّن باشد حرارت آلام را . چون مأمور به را بهجاى آورد حقّ سبحانه و تعالى تسكين كرد افراط حرارت آلام را به برودت ماء .