تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 836

مساهمون:

ص٨٣٦
و لكن همه اين مقابل هدم بنيان ربّ و سبب تدارك آن نتواند بود . و ذلك أنّه ( لأنه - خ ) لا يعلم قدر هذه النّشأة الإنسانيّة إلّا من ذكر اللّه الذّكر المطلوب منه ، فإنّه تعالى جليس من ذكره ، و الجليس مشهود الذاكر ( للذّاكر - خ ) و متى لم يشاهد الذّاكر الحقّ الّذى هو جليسه فليس بذاكر . يعنى افضل بودن ذكر از غزو و شهادت در راه حقّ از آن جهت است كه ثواب اين هر دو حصول جنّت است و ذاكر جليس حق تعالى است و چاره نيست كه جليس مشهود ذاكر باشد . لاجرم حقّ مشهود ذاكر بود ، و شهود حقّ افضل است از حصول جنّت . و رؤيت خود بعد از حصول جنّت است . و اگر تحقيق كنى جنّت اهل كمال جز مشاهدهء جمال نيست . آرى بيت :
من ذكر روضه كردم و كوى تو خواستم * گفتم حكايت گل و روى تو خواستم سوى بهشت كرده به‌يك‌بار خلق روى * من آن طرف بهشتم و سوى تو خواستم
و در قول شيخ كه مىفرمايد قدر اين نشأت انسانيّه را نمىداند مگر آنكه حقّ را چنان ذكر كند كه مىبايد ، تنبيه است بر حقيقت ذكر و مراتبش تا دانسته شود كه حقّ كى جليس ذاكر مىشود . و مراد او از ذكر مطلوب آنست كه بنده چون به زبان ذكر كند به جان و دل حاضر باشد و جميع قوا را بدان مشغول دارد ، و حاصل آنكه بالكلّيه متوجّه پروردگار خود و به نفى خواطر و قطع احاديث نفس قيام نمايد . چون بر اين وجه مداومت ذكر كند ذكر از زبان به دلش منتقل شود و چون به جذبات ذكر منجذب گردد و خلع خلع هستى موهوم كند ، حضرت حقّ تعالى و تقدّس از وراى استار غيوب متجلّى گردد و باطن بنده به حكم
وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها
منوّر شود ، و بعد از تجلّيات صفاتيّه و اسمائيّه قابليّت تجليّات ذاتيّه پيدا كند ؛ تا بدان تجلّى در حقّ فانى شود و به ارتفاع بينونت و انكشاف حقيقت