تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 813

مساهمون:

ص٨١٣
علم و حكم در آنچه او را مشروع ساخته مىآيد مگر مثل آنچه رسول او راست از شريعت . پس او در ظاهر متّبع است غير مخالف ، بخلاف رسل عليهم السلام . و قيصرى رحمة اللّه عليه ، عدم قابليّت زيادتى اين ولى را تعليل بدان مىكند كه او خليفه است از حقّ بر عالم و متحقّق به جميع اسماى حق ؛ پس در وى زيادت ممكن نيست بخلاف الرّسل ؛ امّا سياق كلام ازين معنى آبى است بلكه زيادت و نقصان را از آن جهت قابل نيست كه در ظاهر متّبع رسول است و از حكم و علوم آن رسول زيادت و نقصان مستلزم مخالفت اوست و اين منافى اتباع است . أ لا ترى عيسى عليه السّلام لمّا تخيّلت اليهود أنّه لا يزيد على موسى ، مثل ما قلناه ( قدّمناه - خ ) فى الخلافة اليوم مع الرّسول ، آمنوا به و أقرّوه ، فلمّا زاد حكما أو نسخ حكما كان قد قرّره موسى - لكون عيسى رسولا - لم يحتملوا ذلك لأنّه خالف اعتقادهم فيه ؟ و جهلت اليهود الأمر على ما هو عليه . يعنى نمىبينى عيسى را عليه السلام كه چون يهود تخيّل كردند كه زياده و نقصان در حكم موسى جائز نخواهد داشت چنان كه امروز خلفا مخالفت رسول روا نمىدارند ، به دو ايمان آوردند ، پس چون زياده كرد حكمى را ، يا نسخ كرد چنان حكمى را كه موسى آن را مقرّر داشته ؛ و اين تغيير بر مقتضاى رسالت بود ؛ يهود طاقت نياوردند زيرا كه مخالف ( مخالفت - خ ) اعتقاد ايشان بود و ندانستند امر رسالت را بر آنچه هست و معلوم نكردند كه اقتضاى زيادت و نقصان مىكند به حكم وقت و استعداد قومى كه اين رسول به دو فرستاده شده است . فطلبت قتله ، فكان من قصّته ما أخبرنا اللّه تعالى فى كتابه العزيز عنه و عنهم . فلمّا كان رسولا قبل الزّيادة ، إمّا به نقص حكم قد تقرّر ، أو زيادة حكم ، على أنّ النّقص زيادة حكم بلا شكّ . پس يهود طلب قتل عيسى كردند چنان كه از قصهء ايشان حضرت كردگار مجيد در فرقان حميد ما را اخبار كرد . لاجرم چون عيسى عليه السلام رسول بود زياده كردن را قابل آمد به نقص حكمى مقرّر يا به زيادت آن و نقص حكم نيز شك نيست