لى سكرتان و للندمان واحدة * شىء خصصت به من بينهم وحدى « 1 »
* * * بيت :
ما در پياله روى دلارام ديدهايم * اى بىخبر ز لذّت شرب مدام ما
شعر :
و بالحدق استغنيت عن قدحى و من * شمائلها لا من شمولى نشوتى
* * * بيت :
ما مست و بى خود از لب ميگون دلبريم * مستى اهل دل ز نبيذ و شراب نيست
آرى ، بيت :
اين طرفه كه از يك خم هريك ز ميى مستند * وين طرفه كه از يك گل در هر قدمى خارى
و يعرفون فضل المتقدّم هناك لأنّ الرّسول قابل للزّيادة : و هذا الخليفة ليس بقابل للزّيادة الّتى لو كان الرّسول قبلها .
يعنى خلفاى حقّ فضل رسل متقدّم را بر خويش مىشناسند از آنكه رسول قابل زياده بود و اين خليفه چون متابع و موافق شريعت اوست قابل زياده ، نيست و اگر رسول بودى قابليت زيادت داشتى .
فلا يعطى من العلم و الحكم فيما شرع إلّا ما شرع للرّسول خاصّة ؛ فهو فى الظّاهر متّبع غير مخالف ، بخلاف الرّسل .
پس حضرت الهى عطا نمىدهد اين ولى را كه آخذ است از حقّ چيزى را از
هامش
( 1 ) - اين بيت از ابو نواس است ، و در ديوان حماسه ابو تمام منقول است . و شعر فارسى بعد آن « مادر پياله . . . » از ديوان خواجه حافظ است . و شعر عربى بعد آن « و بالحدق . . . » بيت سوم از قصيده تائيه كبراى ابن فارض است . و شعر فارسى بعد آن « ما مست و . . . » از ديوان مؤلف حسين خوارزمى است كه به غلط به نام حسين منصور حلّاج چاپ كردهاند .