ذلك فى هذا الطّريق . فكان من سليمان مجرّد التّلفّظ بالأمر لمن أراد تسخيره من غير همّة و لا جمعيّة .
امّا تسخيرى كه سليمان عليه السلام بدان اختصاص يافت و سبب فضل بر ديگران شد و حقّ سبحانه و تعالى آن را ملكى ساخت كه ديگرى [ را ] كه بعد ازوست بدان ننواخت ، تحقّق اين امور است به مجرّد امر ، لاجرم حقّ سبحانه و تعالى مىگويد كه ريح را مسخّر او ساختيم كه به امر او جارى مىگردد . پس اين اختصاص از مسخّر بودن اين اشيا نيست از آنكه حقّ سبحانه و تعالى در حقّ همهء ما بىتخصيص به يكى خواه سليمان ، خواه غير مىگويد كه : « مسخّر كرديم از براى شما آنچه را در سماوات است و همه آنچه را در ارض است » و ذكر تسخير رياح و نجوم و غير اين كرد و ليكن اين تسخير به امر حقّ است نه به امر ما .
پس اگر عقل درّاك دارى ادراك توانى كرد كه اختصاص سليمان به تسخير اوست اين اشيا را به مجرّد امرش بىجمعيّت قلب و عزيمت همّت و بىمعاونت خواص فلكيّه و بىخواص امور طبيعيّه يا اسماى الهيّه و غير آن .
پس امر او به تسخير قائم مقام امر حقّ باشد و موجب اختصاص و فضل غير ازين نيست .
و أعلم - أيّدنا اللّه و إيّاك بروح منه - أن مثل هذا العطاء إذا حصل للعبد أىّ عبد كان فإنّه لا ينقصه ذلك من ملك آخرته ، و لا يحسب عليه ، مع كون سليمان عليه السّلام طلبه من ربّه تعالى . فيقتضى ذوق الطّريق أن يكون قد عجّل له ما ادّخر لغيره و يحاسب به إذا أراده فى الآخرة .
بدان اى برادر كه حضرت الهى به فيض فضل نامتناهى ما را و ترا به روح و راحت تأييد كناد كه مثل اين عطاء هر بندهاى را كه حاصل شود سبب نقصان ملك آخرت او نمىگردد و در مقابل بعضى درجات كه در آخرت مقدّر است محسوب نمىشود . اگر اين طلب از نفس بنده باشد فكيف كه طلب نيز به امر حق بود زيرا كه محسوب داشته نشد به نسبت با سليمان كه در مقام طلب مبادرت
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 791
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٧٩١