تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 791

مساهمون:

ص٧٩١
ذلك فى هذا الطّريق . فكان من سليمان مجرّد التّلفّظ بالأمر لمن أراد تسخيره من غير همّة و لا جمعيّة . امّا تسخيرى كه سليمان عليه السلام بدان اختصاص يافت و سبب فضل بر ديگران شد و حقّ سبحانه و تعالى آن را ملكى ساخت كه ديگرى [ را ] كه بعد ازوست بدان ننواخت ، تحقّق اين امور است به مجرّد امر ، لاجرم حقّ سبحانه و تعالى مىگويد كه ريح را مسخّر او ساختيم كه به امر او جارى مىگردد . پس اين اختصاص از مسخّر بودن اين اشيا نيست از آنكه حقّ سبحانه و تعالى در حقّ همهء ما بىتخصيص به يكى خواه سليمان ، خواه غير مىگويد كه : « مسخّر كرديم از براى شما آنچه را در سماوات است و همه آنچه را در ارض است » و ذكر تسخير رياح و نجوم و غير اين كرد و ليكن اين تسخير به امر حقّ است نه به امر ما . پس اگر عقل درّاك دارى ادراك توانى كرد كه اختصاص سليمان به تسخير اوست اين اشيا را به مجرّد امرش بىجمعيّت قلب و عزيمت همّت و بىمعاونت خواص فلكيّه و بىخواص امور طبيعيّه يا اسماى الهيّه و غير آن . پس امر او به تسخير قائم مقام امر حقّ باشد و موجب اختصاص و فضل غير ازين نيست . و أعلم - أيّدنا اللّه و إيّاك بروح منه - أن مثل هذا العطاء إذا حصل للعبد أىّ عبد كان فإنّه لا ينقصه ذلك من ملك آخرته ، و لا يحسب عليه ، مع كون سليمان عليه السّلام طلبه من ربّه تعالى . فيقتضى ذوق الطّريق أن يكون قد عجّل له ما ادّخر لغيره و يحاسب به إذا أراده فى الآخرة . بدان اى برادر كه حضرت الهى به فيض فضل نامتناهى ما را و ترا به روح و راحت تأييد كناد كه مثل اين عطاء هر بنده‌اى را كه حاصل شود سبب نقصان ملك آخرت او نمىگردد و در مقابل بعضى درجات كه در آخرت مقدّر است محسوب نمىشود . اگر اين طلب از نفس بنده باشد فكيف كه طلب نيز به امر حق بود زيرا كه محسوب داشته نشد به نسبت با سليمان كه در مقام طلب مبادرت