گذشت . پس هرچه محسوس است از اشيا خيالات است و صور معانى عينيّه و اعيان حقيقيّه كه ظاهر شده است درين صور از براى مناسبتى كه در ميان اين صور و حقائق متحقّق است . پس چاره نيست از تأويل آنچه مسموع و مبصر مىگردد در عالم حسّى به معنىاى كه مراد است در حضرت الهيّه را و اين را نمىداند مگر طائفهاى كه عالم باللّهاند و از تجلّيات و اسما و عوالمش باخبرند و ايشانند كه راسخ فى العلماند . پس هركه بدين توفيق موفق گردد به ايتاى حكمت كه مستتبع خير كثير است مشرّف شود . بيت .
دنيا چو منام است و در او جمله خيال * از راحت و رنج او مشو شاد و منال
بگذار خيالات و حقائق را جوى * زيرا كه حقائق نپذيرند زوال
* * *
إنّما الكون خيال * و هو حقّ فى الحقيقة
كلّ من يفهم ( و الذى يفهم - خ ) هذا * حاز أسرار الطّريقة
يعنى : بيت
خواب است و خيال اين جهان فانى * در خواب كجا حقيقت خود دانى
چون روى به سوى آن جهان گردانى * پيدا شودت حقائق پنهانى
مىشايد كه مراد از « كون » عالم صور باشد ، و مىشايد كه همه عالم باشد از آنكه كلّ عالم ظلّ غيب مطلق و عالم اعيان است .
و مراد از حق در « و هو حقّ » مىشايد كه مقابل باطل باشد يعنى اين قول حقّ است در حقيقت و هركه فهم اين معنى كند اسرار سلوك الى اللّه را دريابد .
و مىشايد كه مراد از لفظ « حق » حق سبحانه و تعالى باشد ، و بر اين تقدير معنى آن باشد كه كون اگرچه خيال است به اعتبار ظليّت ، ليكن عين حقّ است به اعتبار حقيقت از آنكه عين وجود مطلق است كه متعيّن شده است بدين صور و به اسم اكوان مسمّى گشته ، چنان كه ظلّ به اعتبارى غير شخص است و به اعتبارى ديگر عين او .