و وقتى كه حقّ تعالى به حكم
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
در هرروزى بل در هر آنى در شأنى است و تحصيل حاصل محال ، پس تجلّى مىكند اشيا را دائما به اسمائى كه مقتضى ايجاد است . پس ايجاد مىكند و تجلّى مىكند به اسمائى كه مقتضى اعدام است . لاجرم اعدام مىنمايد .
پس اشيا را در يك زمان متجلّى مىشود به ايجاد و به اعدام تا همه كار به او راجع شود كه
وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ
و بدين تجلّى انواع قيامات كه در بعضى مقامات مذكور شده حاصل مىگردد . و چون ذات او دائما مقتضى شئون اوست لاجرم تجلّيات او دائمه است و ظهوراتش مستمره ، و شئونش متواليه ، و تعيّناتش متعاقبه .
و چون اقل جزو از زمان منقسم به دو « آن » است ، پس در يك آن ايجاد حاصل مىشود و در آن ديگر اعدام . لاجرم ، نظم :
خداى جهان هرچه ابدا كند * به تجديد امثالش ابقا كند
ندارد بقائى بجز وجه او * بجز وجه او هيچ هستى مجو
چو حق بندهاى را مظاهر شود * به ايجاد و اعدام قادر شود
نبود آصف از جن قوىتر بتن * و ليكن ازو بود اعلم به فن
بلى هست بسيار دانندهتر * به اسرار تصريف از جن بشر
بياورد او تخت بلقيس را * به نزد سليمان به نقل از سبا
و ليكن به اعدام و ايجاد بود * كه در علم تصريف استاد بود
و لا تقل « ثمّ » تقتضى المهلة ، فليس ذلك بصحيح ، و إنّما « ثمّ » ( و إنما هي - خ ) تقتضى تقدّم الرّتبة العلّيّة ( العليّة معا ) عند العرب فى مواضع مخصوصة كقول الشّاعر : « 1 »
هامش
( 1 ) - شاعر ابو داود حارث بن حجّاج است ، و تمام آن بدين صورت است :كهزّ الرّديني تحت العجاج * جرى فى الأنابيب ثم اضطرب-