تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 779

مساهمون:

ص٧٧٩
ايشان شده است و بدين نسبت آن كامل وزير سليمان عليه السلام بود .
جز صحبت عارفان كامل مگزين * جز جانب بندگان مقبل منشين شد هيزم تيره نور از صحبت نار * شد زنده غذا چو گشت با زنده قرين
و سليمان قطب وقت خود و متصرّف و خليفه بود در عالم ، و خوارق عادات از اقطاب و خلفاء كم صادر مىشود ، بل از وزراء و نائبان ايشان صادر مىگردد از آنكه اقطاب قائم به عبوديّت تامّه و متّصف به فقر كلّىاند پس تصرّف نمىكنند از براى خود در چيزى . لئلّا يتخيّل أنّه أدركه و هو فى مكانه من غير انتقال . تعليل « فراه مستقرّا عنده » است تا تخيّل كرده نشود كه سليمان ادراك عرش كرد و عرش در مكان خود بىآنكه منتقل شده باشد بل به ارتفاع حجاب از ميان سليمان عليه السلام بدين مشاهده اختصاص يافته بود . و لم يكن عندنا باتّحاد الزّمان انتقال ، و إنّما كان إعدام و إيجاد من حيث لا يشعر أحد بذلك إلّا من عرفه ، و هو قوله تعالى
بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ
. يعنى ممكن نيست كه با وجود اتحاد زمان قول و فعل انتقال باشد ، چه انتقال حركت است و حركت را چاره نيست كه واقع باشد در زمانى و وقوع قول را نيز زمانى بايد ، پس زمان قول ممكن نيست كه عين زمان انتقال باشد ، لاجرم محقّق گشت كه اعدام كرد در سبا عرش بلقيس را و ايجاد كرد نزد سليمان عليه السلام به تصرّف الهى كه شرف اختصاص بدان دريافته بود به حيثيتى كه از آن خبردار نيست مگر آنكه حصول خلق جديد را در هرآنى مىشناسد و اكثر خلائق ازين شعور بىبهره‌اند كما قال تعالى
بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ
:
دم‌به‌دم نو مىشود دنيا و ما * غافليم از نو شدن اندر بقا
و لا يمضى عليهم وقت لا يرون فيه ما هم راءون له . يعنى از آن جهت خلق جديد را درنمىيابند كه بر ايشان هيچ زمانى نمىگذرد كه آنچه در عالم مىديدند نه بينند و بر هرچه نظر مىكنند در زمان ثانى مشاهدهء آن