پس هركه موسوم بود به عموم ادراك ، حقّ در وى از روى حكم اظهر باشد از آنكس كه محروم است ازين عموم در ادراك از آنكه ظهور به علم فوزى است الهى « 1 » و اختصاصى است به كمال تجلّيات پادشاهى : بيت
خاتم ملك سليمان است علم * جمله عالم چون تن و جانست علم
فلا تحجب بالتّفاضل و تقول لا يصحّ كلام من يقول إنّ الخلق هويّة الحقّ بعد ما أريتك التّفاضل فى الأسماء الالهيّة الّتى لا تشك أنت أنّها هى الحقّ و مدلولها المسمّى بها و ليس إلّا اللّه تعالى .
پس محجوب مباش و حال آنكه تو مىگوئى صحيح نيست قول آنكس كه مىگويد ماهيّت خلق عين هويّت حقّ است و گمان مىبرى كه ماهيّت خلق مغايرست هويّت حقّ را زيرا كه هويّت او سبحانه متّحدست و هويّت خلق متكثّر ، و تفاضل در ايشان واقع ؛ و مناسب چنان بود كه محجوب نمىگشتى و اين گمان به خاطر نمىگذرانيدى چه ما بيان كرديم كه اسماى الهيّه متفاضلاند و بعضى از روى حيطه اتم از بعضى و تكثّر در ايشان متحقّق ، با وجود احديّت عين حقّ و مدلول و مسمّاى اين اسماء غير اللّه واحد احد نى . بيت :
مردمى بايد كه باشد شهشناس * تا شناسد شاه را در هر لباس « 2 »
ثمّ إنّه كيف يقدّم سليمان اسمه على اسم اللّه كما زعموا و هو من جملة من
هامش
( 1 ) - نسخ شرح خوارزمى بعضيها « فوزى است إلهى » ، و بعضيها « قدرى است إلهى » ، و لكن عبارت قيصرى « نور إلهى » است بدين صورت : « لأن الظهور بالعلم و هو النور الإلهى الذى به تظهر الأشياء ، و لولاه لكانت فى ظلمة العدم و خفائه » ( ط 1 - ص 357 ) ؛ در عبارت خوارزمى « نور » به فوز و قدر تحريف شده است . و ترجمه عبارت قيصرى بايد بدين صورت باشد : « زيرا كه ظهور به علم است ، و علم نور الهى است كه اشياء بدين نور ظاهر مىشوند ، و اگر اين نور نبود اشياء در ظلمت عدم و خفاء بودند » .
( 2 ) - ديگرى گفته است :به هر رنگى كه خواهى جامه مىپوش * كه من آن قدّ رعنا مىشناسم