تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 773

مساهمون:

ص٧٧٣
چو نور چشم حسينى چگونه نشناسد * به هر لباس كه اى نازنين برون آئى « 1 »
تا از كلّ مظاهر بر تو متجلّى شود و رحمت ارزانى دارد و تجلّى به صفات خويش روزى كند و به مغفرت اختصاص دهد ، و به السنهء همه مظاهر ترا حمد و ثنا گويد تا ولىّ حميد باشى نه شيطان مريد . إلّا أن أثبتّه بالوجه الّذى أثبت نفسه ، و نفيته عن كذا بالوجه الّذى نفى نفسه كالآية الجامعة للنفى و الإثبات فى حقّه . حين قال
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
فنفى ؛
وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ
فأثبت بصفة تعمّ كلّ سامع بصير من حيوان . يعنى مگر كه اثبات كنى حق را چنان كه اثبات كرد نفس خود را و نفى كنى ازو چنان كه نفى كرد از نفس خود ، لاجرم درين حال مثبت و نافى هم حق باشد نه تو . بيت :
پس سخن گوئى زبان آن تو نه * هم بمانى زنده جان آن تو نه گر ندانى كين كدامى منبع است * قصهء بى يبصر و بى يسمع است
و اگر خواهى كه درين معنى صاحب‌نظر باشى و از اسرار كيفيت نفى و اثبات باخبر شوى در اين آيت جامعه نظر كن كه مىفرمايد :
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ
پس در اينجا نفى كرد و در
هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ
اثبات كرد . خود را به صفتى كه شامل هر سامع و بصير است از حيوان . آرى بيت :
چون جمله جهان ز هستى اوست * سمع و بصر تو نيست جز دوست
اميد چنان است كه چون بدين بصر بينا شوى ، به زبان عرفان از سر ايقان بدين رباعى گويا ( گويان - خ ) شوى كه : رباعى
تا در طلب حال مخيل بودم * پنداشتم آخرم خود اوّل بودم گفتم كه مگر عاشق و معشوق دواند * اين هر دو يكى بود من احول بودم
هامش
( 1 ) - شعر از ديوان مؤلف حسين خوارزمى است كه به غلط به نام حسين بن منصور حلّاج چاپ كرده‌اند .