آن يار همانست اگر خرقه بدل شد ( اگر جامه بدل شد - خ ) * نك جامه بدل كرد و دگربار برآمد
سبحان من لا يقدح كثرة مظاهر كمالاته فى جمال وحدة ذاته . بيت :
در هرآينه نقش ديگرگون ( در هرآينه نقش گوناگون - خ ) * مىنمايد جمال او هردم
گه درآيد به كسوت حوا * گه برآيد به صورت آدم
زين تجلّى نگشته نقصپذير * وحدت ذات او نه بيش و نه كم
فهو تعالى من حيث هو عالم أعمّ فى التّعلّق من حيث ما هو مزيد و قادر ، و هو هو ليس غيره . فلا تعلمه « 1 » يا وليّى هنا و تجهله هنا و تثبته هنا و تنفيه هنا .
پس حقّ سبحانه و تعالى ازين روى كه عالم است اعمّ است در تعلق از آن روى كه مريد و قادر است و او سبحانه عين عالم و مريد و قادر است و غير هيچكدام نيست .
پس اى ولى من چنان مباش كه حقّ را در مظهرى دانى و اثبات كنى ، و در مظهرى نشناسى و به نفى آن مبادرت نمائى ؛ بلكه مشاهد حقّ باش در كلّ مظاهر تا ايمان به دو آورده باشى در كلّ مقامات ، و عالم باللّه باشى در همهء حالات و در ملابس مختلفه اكسون « 2 » و ديبا شناساى آن محبوب زيبا باشى و گوئى بيت :
هامش
( 1 ) - اسلوب كلام اقتضاء مىكند كه حرف « لا » ناهيه باشد ، و لكن جمله « و تنفيه هنا » در همه نسخ با ياى لام الفعل مكتوب است بنابراين بايد حرف « لا » نافيه باشد . فتدبّر .
( 2 ) - در بعضى نسخ « اكسون » به « كسوت » تحريف شده است . در برهان قاطع گويد : « اكسون بفتح اول بر وزن افسون : جامه سياه قيمتى باشد كه اكابر به جهت تفاخر پوشند . و بكسر اول هم آمده است به معنى نوعى از ديباى سياه » .