بأخذه و ربطه بسارية من سوارى المسجد حتّى يصبح فتلعب به ولدان المدينة ، فذكر دعوة سليمان فردّه اللّه خاسئا . فلم يظهر عليه السّلام بما أقدر عليه و ظهر بذلك سليمان .
و به حقيقت چنانست كه به محمد عليه السلام داده شد آنچه سليمان را داده شده بود اما اظهار نكرد ، چنان كه ابو هريره رضى اللّه عنه روايت مىكند از رسول صلى اللّه عليه و سلم كه دوشينه عفريتى مىخواست كه قطع صلاة من كند حقّ سبحانه و تعالى مرا اقتدار اخذ او روزى كرد ، گرفتم و مىخواستم كه بر ستونى از ستونهاى مسجد او را بربندم تا ولدان مدينه و همهء شما درو نظر كنيد ، پس به ياد آوردم دعوت برادر خود سليمان را كه گفته بود
رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي
و او را از نيل ظفر بر مراد نوميد و حسرت زده گذاشتم ، پس رسول عليه السلام قادر شد اما همچو سليمان طريق ظهور بدان مسلوك نداشت .
ثمّ قوله « ملكا » فلم يعمّ ، فعلمنا أنّه يريد ملكا ما . و رأيناه قد شورك فى كلّ جزء جزء من الملك الّذى أعطاه اللّه ، فعلمنا أنّه ما اختصّ إلّا بالمجموع من ذلك ، و بحديث العفريت ، أنّه ما اختصّ إلّا بالظّهور ، و قد يختصّ بالمجموع و الظّهور .
بعد از آن سليمان عليه السلام ملك را نكره ذكر كرد در مقام اثبات كه مفيد عموم نيست . لاجرم دانستيم كه او ملكى مىخواهد خاص از املاك متعلقه به عالم « 1 » .
و مشاهده كرديم كه در هر جزوى جزوى از ملك كه خدا او را عطا داده است .
ديگرى را مشاركت هست . پس دريافتيم كه اختصاص سليمان به مجموع است كه
هامش
( 1 ) - نسخ خوارزمى همگى « از املاك متعلقه به علم » است اعنى بجاى « عالم » لفظ « علم » آمده است ، ولى صواب « عالم » است چنانكه قيصرى گويد : « من الأملاك المتعلقة بالعالم » ( ص 353 ) ؛ و نسخه مخطوط آنكه پيشترك نام بردهايم با مطبوع آن موافق است .