تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 764

مساهمون:

ص٧٦٤
پاى قيام در صلاة و سعى در حجّ به تقديم مىرساند ، و به سمع كلام حقّ تعالى و كلام رسول را عليه السلام استماع مىنمايد ، و به بصر مشاهدهء آيات جلال و مطالعه غايات جمال او را دست مىدهد و به زبان به وظائف حمد و ثنا و قرائت كلام حق سبحانه و تعالى مواظبت مىتواند كرد ، و به جبهه مبادرت به سجده مىتواند نمود . و قد أخبر الحقّ أنّه تعالى هويّة كلّ عضو منها ، فلم يكن العامل غير الحقّ ، و الصّورة للعبد ، و الهويّة مندرجة ( مدرّجة - خ ) فيه ، أى فى اسمه لا غير . يعنى اخبار كرد حق سبحانه و تعالى كه او عين هر عضو است كما قال « كنت سمعه الّذى يسمع به ، و بصره الّذى يبصر به ، و يده الّتى يبطش بها ، و رجله الّتى يمشى بها » . و شبهه نيست كه عامل به حسب ظاهر شخص است و اعضاى او ؛ و حق عين اعضا و قواى او . پس عامل غير حق نباشد ؛ امّا اين قدر هست كه صورت صورت عبد است و هويّت حق مندرج در وى . و چون جميع موجودات اسماءاللّه‌اند داخله در تحت اسم ظاهر ، لاجرم عبد نيز اسمى باشد از اسماى اللّه ، و لهذا شيخ ضمير « فيه » را تفسير به اسم حق كرد تا كه اندراج حق در غيرش لازم نيايد و از توهّم حلول دور باشد . لأنّه تعالى عين ما ظهر و سمّى خلقا و به كان الاسم الظّاهر و الآخر للعبد ؛ و بكونه لم يكن ثمّ كان . اين تعليل آن قول است كه گفت « الهوية مندرجة فى العبد ، أى فى اسمه لا غير » ، زيرا كه حق تعالى عين آن چيزست كه ظاهر شده است و مسمّى گشته به اسم خلقى ، چنان كه گذشت كه همه صور موجودات طاريست بر نفس رحمانى و آن وجود است و وجود حق است . پس حق است كه ظاهر است بدين صور و مسماست به خلق و به واسطهء ظهورش در صور موجودات اسم ظاهر حاصل شد و به اينكه عبد اعنى خلق بعد از نابودن به بود آمد اسم آخر پيدا گشت و آخريتش