به حسب ظهور است در عين حسيّه اگرچه اول اسماء است از روى حقيقت علميّه و مرتبهء روحيّهاش ، پس اسم آخر بعينه اسم اوّل است و ظاهر بعينه باطن .
و بتوقّف ظهوره عليه و صدور العمل منه كان الاسم الباطن و الأوّل .
يعنى به سبب توقف وجود عبد و ظهورش بر حقّ و به سبب صدور عمل حقيقتا از حقّ از باطن عبد اگرچه ظاهر از عبد مىنمايد اسم باطن و اوّل حاصل شد .
فإذا رايت الخلق رأيت الأوّل و الآخر و الظّاهر و الباطن .
پس هرگاه كه خلق را بينى اول و آخر و ظاهر و باطن را ديده باشى .
و هذه معرفة لا يغيب عنها سليمان عليه السّلام ، بل هى من الملك الّذى لا ينبغى لأحد من بعده ، يعنى الظّهور به فى عالم الشّهادة .
يعنى مثل اين معرفت از سليمان عليه السلام فوت نمىشود چه او از مرسلين است به كافّهء خلائق و از خلفاى متصرّفين رعيّت به جميع طرائق .
و هرآينه دانستهاى كه خليفه را چاره نيست از تحقّق به اسماى الهيّه و معرفتش تا تصرّف در عالم تواند كرد بل كه اين معرفت از جمله ملكى است كه اظهار آن در عالم شهادت در عموم احوال غير سليمان را نمىشايد زيرا كه ملك و سلطنت دولت ظاهره است و اين حاصل نمىشود مگر به روحش كه آن دولت باطنه است و روح دولت ظاهره معرفت باللّه است و اسماء او كه واسطهء تصرف در اكوان اوست . پس معرفت روح دولت است چنان كه ولايت روح و باطن نبوّت است .
و شيخ لا ينبغى لأحد را چنين تفسير كرد كه هيچ احدى را ظهور بدين ملك در عالم شهادت نمىشايد نه آنكه هيچ احدى را اين ملك نداده باشند زيرا كه اقطاب و كمّل پيش از سليمان و بعد از او متحقّقاند بدين مقام أمّا ظهور بدان نمىكنند .
فقد أوتى محمّد - صلى اللّه عليه و سلّم - ما أوتيه سليمان ، و ما ظهر به : فمكّنه اللّه تعالى تمكين قهر من العفريت الّذى جاءه باللّيل ليفتك به ( ليضلّ به - خ ) فهمّ
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 765
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٧٦٥