تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 768

مساهمون:

ص٧٦٨
از حقايق الهيّه و اعيانش كه مظاهر اوست . فقيّد رحمة الوجوب و أطلق رحمة الامتنان فى قوله
وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ
حتّى الأسماء الإلهيّة ، أعنى حقائق النّسب . يعنى تقييد كرد ( پس تقييد كرد - خ ) رحمت وجوب را چنان كه گفت
بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ
، و نيز فرمود
فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ
و اطلاق كرد رحمت امتنان را چنان كه گفت
وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ
يعنى رحمت امتنانى من احاطه كرد رحمت هر چيز را حتّى اسماى الهيّه را كه حقائق نسب است . و اسماى الهيّه را به حقائق نسب از آن جهت تفسير كرد كه اسماء دلالت بر ذات الهيّه مىكند با خصوصيّاتى كه تابع اوست و به اين خصوصيّات اسما متكثّر مىگردد ، چه ذات من حيث هى واحده است كه به هيچ نوع در وى اعتبار تكثّر را مجال نيست ، و ذات داخل نمىگردد در حكم رحمت كه محكوم به مرحوميّت تواند بود مگر به سبب خصوصيّات كه آن نسب است . فامتنّ عليها بنا . فنحن نتيجة رحمة الامتنان بالأسماء الإلهيّة و النّسب الرّبانيّة . پس حقّ سبحانه و تعالى منّت نهاد بر اسماء به وجود ما ، چه ما مظاهر احكام و مجارى اقدار و مرايى انوار اسمائيم . بيت :
چون مظهر اسماى الهى مائيم * سرمايهء فيض پادشاهى مائيم چون گشت كمالات حق از ما پيدا * پس آينهء جمال شاهى مائيم
پس ما نتيجهء « رحمت امتنانيّه » ايم كه لازم شد وجود ما از او اوّلا در علم و ثانيا در عين . و مىبايد كه از كنايت « بنا » و « نحن » تنها كمّل اراده كرده نشود زيرا كه كاملان اگر مظاهر كليات اسماءاند غير كمّل مظاهر جزئيات تاليّه‌اند ، پس « بنا » و « نحن » از لسان همه عالم است ؛ خواه شريف باشد و خواه حقير . چه هريكى را ربّى است خاصّ كه آن اسمى است حاكم بر وى ، و حقّ راحم جميع است نه بعضى دون بعضى .