لأنّهم لا تصرّف لهم فى أنفسهم فهم به حكم ما يريده بهم سيّدهم و لا شريك له فيهم فإنّه قال
عِبادِكَ *
فأفرد . و المراد بالعذاب إذ لا لهم و لا أذلّ منهم لكونهم عبادا . فذواتهم تقتضى أنّهم أذلّاء فلا تذلّهم فإنّك لا تذلّهم بأدون ممّا هم فيه من كونهم عبيدا .
وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ
أى تسترهم عن إيقاع العذاب الّذى يستحقّونه بمخالفتهم أى تجعل لهم غفرا يسترهم عن ذلك و يمنعهم منه .
از آنكه عبيد را تصرّف نيست در انفس خويش بل كه محكوم حكم و ارادهء سيّد خويشاند و بواسطهء افراد در خطاب
عِبادِكَ *
محقق عبادات ايشان همه حق راست بىشريك . و مراد از عذاب اذلال است و از ايشان ذليلتر نيست از آنكه عباداند و ذوات ايشان اقتضا مىكند كه ايشان اذلااند . لاجرم ايشان را به عذاب ذليل مگردان كه ايشان خود بهغايت ذلّت موسوماند
وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ
و اگر ايشان را ستر كنى از ايقاع عذابى كه مستحق آن گشتهاند به سبب مخالفت . يعنى اگر پوشش رحمت بر ايشان مبذول دارى و منع از عذاب كنى .
فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ
أى المنيع الحمى .
يعنى تو عزيزى و منيع الحمى هرچه در كنف حمايت تست منع مىكنى از آن كه سلطان قهر بر وى مسلط گردد .
و بر اين تقدير منيع به معنى مانع باشد و حمى ممنوع بود .
و مىشايد كه منيع به معنى ممنوع باشد يعنى ممنوع است حماى تو از آنكه غيرى را در وى وجود باشد .
و حماى او عبارت است از احديّت ذاتش كه جميع اشيا در وى فانى و متلاشى است ، يا حماى او عين عبد باشد كه از تصرّف غيرش نگاه مىدارد .
هامش
- شرح آن گويد : « و اطلاق العباد يدل على ذلّة من يعبد و لا ذلّة اعظم من ذلّة العبيد » ( ط 1 - ص 346 ) .
و نسخهاى نفيس از شرح قيصرى بر فصوص الحكم در كتابخانه محقّر اين حقير موجود است كه در تصحيح اين كتاب بسيار از آن استفاده شده است ، و عبارت مذكور در آن نسخه نيز همان گونه است كه اختيار كردهايم .