فذكّرهم الله قبل حضورهم حتّى إذا حضروا تكون الخميرة قد تحكّمت فى العجين فصيّرته مثلها .
يعنى تذكير و تنبيه كرد حق سبحانه و تعالى « 1 » به قول
وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ
و به ضميرى كه در « لهم » است بر آنكه ايشان در سترىاند از استار الهى درين حيات دنيا پيش از حضور ايشان بين يدى الحق روز قيامت كبرى و پيش از انبعاث خلائق از قبور ابدان و حجب جثث كه درو مستور و به دو محجوباند ؛ و اين قبور معنويّه است و قبور صوريّه صورت آن قبور است تا چون حضور حق دريابند و به سبحات انوار جمالش در وى فانى شوند و قيامت ايشان قائم گردد و به عين حقّ آنچه را پيش ازين بر آن بودند مشاهده كنند خميرهء آنچه در طينت اعيان ايشان بود از استعداد كمال و قابليّت وصول به فناى فناء در حضرت ذو الجلال متحكم شده باشد در عجين ابدان و طينت استعدادات ايشان ، پس ايشان را مثل نفس خويش گرداند ، اعنى اتصال كند به كمالى كه از ايشان مراد است كه آن مقام فناى مذكور است و ستر مطلوب منبّه عليه بدين قول كه :
فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ
فأفرد الخطاب للتّوحيد الّذى كانوا عليه . و لا ذلّة أعظم من ذلّة العبيد .
اعاده كرد
فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ
را تا ذكر كند آنچه در وى است از اسرار و از جملهء آن افراد است به « كاف » كه دلالت مىكند بر توحيدى كه ايشان بر آن بودند اگرچه نمىدانستند از براى آنكه عابد هر معبودى عبادت او نمىكند مگر از براى آنكه إله اوست و شفيع عند اللّه كما قال
ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى
، و در حقيقت عبادت نمىكند مگر آنچه را از حق در آن صورت ظاهر است كما قال تعالى
وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ
. بيت :
هامش
( 1 ) - خوارزمى كلمه جلاله را فاعل « ذكّر » گرفته است ، و ظاهر شرح قيصرى اين است كه عيسى عليه السلام فاعل آنست و اللّه منصوب است و مفعول به ذكّر ، فراجع . ( ط 1 شرح قيصرى - ص 346 ) .