و مثال و عكس او ، از آنكه اعيان مشاهده كرده نمىشود مگر در مرآت وجود و وجود حق است پس او مشهود باشد نه غير او ؛ اما غائب ازو محروم از مشاهدهء مشهود حاضر است . آرى بيت :
دوست نزديكتر از من به من است * اينت ( اينست - خ ) مشكل كه من از وى دورم
نزديكترى از رگ جانم به من اى دوست * هرچند كه دورم ز تو از روى مسافت
بيت :
يار آمده در جلوه و من مستورم * او در نظر اما من ازو مهجورم
مشكلتر ازين كرا فتد واقعهاى * كو حاضر و مشهود من از وى دورم
و هو عين الحجاب الّذى هم فيه عن الحقّ .
يعنى اين ستر عين حجابى است كه ايشان را از حق محجوب ساخته است . يا اين غيب كه ضمير غائب بر آن دلالت مىكند عين حجابى است كه ايشان از حق بدان محجوباند . چه غيب از آن روى كه غيب است جز يكى بيش نيست و آن غيب حقّ است كه كاملان عباد بدان مستترند در اوان فناء از صفات خويش و اين غيبى است كه حاصل مىشود از تقرب به نوافل . كما قال العارف . شعر
تستّرت عن دهرى بظلّ جناحه * فعينى ترى دهرى و ليس يرانى
فلو تسأل الأيّام ما اسمى ما درت * و أين مكانى ما درين مكانى « 1 »
بيت :
گم شدن در گم شدن دين منست * نيستى در هستى آئين منست
گم شدم چون ذره اندر آفتاب * يا چو بوى گل كه باشد در گلاب
قطرهاى را موج دريا در ربود * ليس غير اللّه شىء فى الوجود
هامش
( 1 ) - اين دو بيت ، مكرّر در چند جاى كتاب گفته آمد .