در غير مادهء من بل در عين مواد روحانيّه و جسمانيهء ايشان به حكم معيّت و به حكم هويّت ظاهره در ايشان و مستتره به ايشان .
إذ كنت بصرهم الّذى يقتضى المراقبة . فشهود الإنسان نفسه شهود الحقّ إيّاه .
و جعله بالاسم الرّقيب لأنّه جعل الشّهود له .
زيرا كه تو عين بصر ايشانى كه مقتضى مراقبت است . پس شهود انسان نفس خود را عين شهود حقّ است او را . و عيسى عليه السلام شهود حق را به اسم رقيبى ذكر كرد زيرا كه از عين اعيان ايشان مشاهد است و مراقبت مىنمايد و ايشان را شعور بر آن نيست .
فأراد أن يفصّل بينه و بين ربّه حتّى يعلم أنّه هو .
پس خواست كه فصل كند ميان خويش و ربّ خود تا دانسته شود كه عيسى بنده است .
لكونه عبدا فى الواقع .
براى آنكه در واقع بنده است .
و أنّ الحقّ هو الحقّ لكونه ربّا له ، فجاء لنفسه بأنّه شهيد ، و فى الحقّ بأنّه رقيب .
و تا ظاهر گردد كه حقّ حقّ است از آنكه ربّ است . پس عيسى خواست كه تصريح تفصيل كند ميان خويش و ربّ خود ، پس خود را « شهيد » خواند و حق را « رقيب » .
و « شهيد » گاهى به معنى مشاهد اطلاق كرده مىشود پس به معنى رقيب مىباشد ؛ و گاهى اطلاق كرده مىشود به معنى شاهدى كه بر كسى گواهى دهد و پيش او حاضر باشد .
و چون انبياء شهداءاند بر امم خويش در قيامت به معنى اخير ، پس نفس خود را شهيد گفت و حق را رقيب خواند از آنكه او تا در ميان ايشان است بر ايشان شهيد است و حق رقيب است بر ايشان ازلا و ابدا خواه در دنيا باشند و خواه در آخرت .
و قدّمهم فى حقّ نفسه فقال
عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ
إيثارا لهم فى التّقدّم