و بدانكه قول شيخ ( شيخ كامل - خ ) كه كلّ دعاء مجاب است اگرچه موافق حديث نبوى است محمول است بر دعاء به لسان استعداد و حال نه به لسان نفس و مقال ، و لهذا بسيارى از مطالب محجوبين حاصل نمىشود نه در دنيا و نه در آخرت .
و لا بدّ و أن تأخّر كما تتأخّر بعض المكلّفين ممّن أقيم مخاطبا بإقامة الصّلاة فلا يصلّى فى وقت فيؤخّر الامتثال و يصلّى فى وقت آخر إن كان متمكّنا من ( عن - خ ) ذلك . فلا بدّ من الإجابة و لو بالقصد .
يعنى از اجابت چاره نيست اگرچه حصول مطلوب متأخر باشد چنان كه اجابت از بعض مكلّفين متأخر مىگردد از آن طائفه كه به اقامت صلاة مخاطب شدهاند ، لاجرم در وقتى نماز نمىگزارد و تأخير امتثال مىكند ، و در وقت ديگر اگر متمكن باشد بر امتثال به اقامت صلاة قيام مىنمايد ، پس از اجابت چاره نيست اگرچه تأخير مأمور به قصد كرده باشد .
ثمّ قال
وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ
و لم يقل على نفسى معهم كما قال ربّى و ربّكم
شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ
لأنّ الأنبياء شهداء على أممهم ما داموا فيهم .
يعنى عيسى عليه السلام گفت و من بر ايشان شهيد باشم ما دام كه من در ميان ايشان باشم ، و نگفت كه من شهيد باشم بر نفس خود و بر انفس ايشان و ميان نفس خود و نفس امم فصل نكرد ، چنان كه ميان ربّ خود و ربّ ايشان فصل كرد و
رَبِّي وَ رَبَّكُمْ
گفت زيرا كه به حقيقت انبياء شهداء بر امماند ؛
و « شهيد » اسمى است از اسماى حقّ و انبياء مظاهر اين اسماند و حق است شهيد بر امم به اعيان انبياء نه غير او .
فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي
أى رفعتنى إليك و حجبتهم عنّى و حجبتنى عنهم
كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ
فى غير مادتى ، بل فى موادّهم .
پس هرگاه كه به توفيت حقّ من مرا به حضرت خويش رفع كنى و ايشان را از من محجوب سازى و مرا از ايشان محتجب گردانى ، رقيب بر ايشان تو باشى اما