تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 734

مساهمون:

ص٧٣٤
مىكند از آنچه مقصود است از آن صورت ، آن‌كس كه نمىداند ؛ چنان كه حقّ سبحانه و تعالى مىفرمايد :
وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ
و اعراض ايشان از عدم تنبّه ايشان است و از دوام ايشان در خواب غفلت پس همه عالم خيال است . شعر :
إنّما الكون خيال و هو حقّ فى الحقيقة * كلّ من يفهم هذا حاز أسرار الطّريقة
خواجه مىفرمايد قدّس سره ، بيت :
خواست و خيال اين جهان فانى * در خواب كجا حقيقت خود دانى چون روى به سوى آن جهان گردانى * پيدا شودت حقايق پنهانى
فيريحه من كلّ غمّ * فى تلاوته « عبس »
يعنى راحت مىبخشد ناظر را علمى كه به برهان حاصل شده است از هر غمى و عبوسى كه در نفس خويش درمىيافت در حالت عدم ادراك و در هنگام جهلش كه گوئيا در آن هنگام تلاوت
عَبَسَ وَ تَوَلَّى
به لسان حال مىكرد و نفس او در عبوس فكر و ضيق جهل بود بعد از آن به يارى برهانى كه او را حاصل شد از آن مضايق خلاص يافت .
و لقد تجلّى للّذى * قد جاء فى طلب القبس
يعنى اگر عالم بالبرهان اجتهاد نمايد و از روح قدسى طلب نورى كند كه بدان نور اشيا را همچنان‌كه هست تواند ديد هرآينه او را اين نور حاصل شود چنان كه حاصل شد آن را كه در ظلمت ليل طبيعتش سفر كرد ، و از قواى روحانيّه نارى طلبيد كه بدان خانهء دل خود را منوّر سازد و دست همّت از دامن اجتهاد صادق نگسست و متوجّه ربّ خويش شد لاجرم مراد بر او منكشف گشت .
فرآه نارا و هو نو * ر فى الملوك و فى العسس
پس آتشى ديد و در حقيقت آن نار نورى بود الهى متجلّى بر كمّل و اقطاب كه ايشان ملوك طريقت و سلاطين ولايت حقيقت‌اند و بر متوسطين در سلوك