اللّه تعالى به عن الأسماء الإلهيّة ما تجده من عدم ظهور آثارها ، فامتنّ على نفسه بما أوجده فى نفسه .
« الّذى ظهر » صفت عالم است ، اگرچه صالح است كه صفت ربّ باشد ، و از براى دفع اين احتمال تفسير كرد كه يعنى عالم ظاهر شد در نفس رحمان . پس حديث
« من عرف نفسه »
اعتراض باشد در ميان صفت و موصوف و دليل حكم بود .
و حاصل معنى آنكه اعيان عالم است كه ظاهر مىشود بر نفس رحمانى و به ظهور او تنفّس از كرب كه حقّ در نفس خويش مىيافت حاصل مىگردد چه اسما كه نسب است طالب ظهور و احكام خويش است ، و اعيان ثابته نيز طالب كمالات خود .
پس كربى كه در نفس رحمان بود به ظهور اعيان و ظهور آثارش زائل مىگردد ، لاجرم حقّ سبحانه و تعالى به اظهار صور اعيان موجودات در نفس خويش منّت نهاد بر نفس خود .
و چون تنفيس حقّ را از روى اسما بود نه از حيثيّت ذات غنيّة عن العالمين ، شيخ گفت نفّس عن الأسماء .
و لفظ « ما » در ما تجده به معنى الّذى است و ضمير فاعل عائد به اسماء .
فأوّل أثر كان للنّفس الرحمانى إنّما كان فى ذلك الجناب ثمّ لم يزل الأمر ينزل بتنفيس العموم إلى آخر ما وجد .
يعنى اول اثرى كه حاصل شد از « نفس رحمانى » در جناب الهى بود . يعنى اول تنفيس از « اسم اللّه » بود بعد از آن از باقى اسماى كلّيّه چون « رحمن و رحيم » و بعد از آن از اسمائى كه در احاطه و شمول اقرب بدين اسماء باشد تا غايتى كه تنفيس حاصل شود از اسماى جزئيّه كه اقتضاى اعيان موجودات شخصيّه و توابع آن از جزئيّات مىكند .
و درين كلام اشارت است بدان كه اول آنچه متعيّن شد از اعيان و ماهيّات در علم « عين انسان كامل » بود كه مظهر اسم اللّه است و از براى جامعيّت او مر همه
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 731
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٧٣١