كه ايشان را هنوز وصول به عين كمال حقيقى دست نداده است و مقامات و درجات عالم مثالى و خيالى مطلق را پى سپر نكردهاند و ايشان به نسبت آن ملوك و سلاطين به منزلهء عسساند چه عسس را سلطنت در ظلمت ليل است چنان كه متوسطان را تصرّف در وجود در حالت عدم وصول به مقام جمع الهى است .
فإذا فهمت مقالتى * تعلم ( فاعلم - خ ) بأنّك مبتئس
« مبتئس » فقير است و « إذا » به معنى « إن » ، يعنى اى عالم بالبرهان اگر دريابى مقالت مرا در « نفس رحمانى » و لوازم مدركهء او را به كشف عيانى ، هرآينه بدانى كه تو فقير مفلسى و دعوى علم بالحقايق نكنى و خود را بدين منصب لايق بينى چنان كه مفلس را دعوى غنا لائق نيست ، و اعتراف نمائى كه بيت :
برداشتهايم آنچه افكندنى است * آورده بهم آنچه پراكندنى است
در خطهء دل نهال ادراك و علوم * هرجا كه نشاندهايم بركندنى است
لو كان يطلب غيرنا * لرآه فيه و ما نكس
يعنى اگر موسى عليه السلام غير نار از حق طلبيدى هرآينه حقّ را در صورت مطلوبش ديدى ، و حقّ وجه او را از مطلوب حقيقى بازنگردانيدى از براى قوّت صدق آن طالب در طلب ، و كثرت توجّه او به سوى حق . پس هركه حقّ را طلب كند در آنچه مىخواهد حقّ در آن صورت مطلوبش برو متجلّى شود و روى او را از حضرت خود تقليب نكند « فطوبى لمن لا يتوجّه إلّا إليه و لا يضع رأسه إلّا بين يديه » بيت :
جز به سوى حق نباشد سير او * هيچ مطلوبى نجويد غير او
قبلهء جانش بود ديدار حق * ديده روشن سازد از انوار حق
چون نباشد غير حق مطلوب او * رو نمايد عاقبت محبوب او
از درخت آتشين آيد ( آمد - خ ) ندا * كه منم مطلوب جانت مرحبا
در جلابيب صور كم كن نظر * دوست را در هر لباسى مىنگر