أراد سقى دواء لأحد ينظر فى قارورة مائه ، فإذا رآه رسب ( راسبا - خ ) علم أنّ النّضج قد كمل فيسقيه الدواء ليسرع فى النّجح . و إنّما يرسب لرطوبته و برودته الطّبيعيّة .
ضمير « فيه » راجع است به نفس ، يعنى به واسطهء آنچه از كيفيات متقابلهء متضادّه در نفس هست بعض اعيان اقتضاى علو كرد به سبب اقتضاى اسمى كه حاكم است بر وى ، چون عين آتش و هوا و ملائكه كه در آتش و هوااند .
و بعضى اقتضاى سفول كرد از براى طلب كردن ربّ او مركز را در وجود چون خاك . و حاصل شدن رسوب يعنى سفول در ماء مستشهد از براى اشتمال آن آب است بر اركان اربعه .
پس اجزاى صغار اربعه هرگاه كه به تك قاروره رسوب كند طبيب داند كه اخلاط بدنيّه را استعداد انفصال حاصل شده است و قابل قبولاند فاع گشته ، و مراد از نضج اين است ؛ لاجرم به رطوبت سيلان حاصل مىشود و به برودت نزول ، چه از شأن برودت تكثّف است لاجرم بعد از حصول نضج طبيعت دفع مىكند آنچه را زياده بر حاجت است و امساك مىكند آنچه را محتاج اليه است .
و معرفت مباحث نفيسه نفسيّه مستلزم بعضى مسائل حكميه است چون استحالت خلاء و وجود هيولى و امكان تبدل صور سماويه ، و بودن انفاس غير متناهيه « 1 » . اما شروع درين مسائل و تحقيق آن موكول بدين مقام نيست .
هامش
( 1 ) - نسخ شرح و ترجمه خوارزمى كه در دست است همگى چنانست كه مرقوم گشت ، ولى حدس راقم اين است كه به جمله اخير أعنى « و بودن انفاس غير متناهيه » تحريف روى آورده است زيرا كه بجاى « انفاس » بايد « ابعاد » باشد ؛ و عبارت قيصرى چنين است : « و اعلم أن كلّ من علم هذه المباحث النّفيسة النّفسيّة ظهر له كون الخلاء محالا - الى قوله : و ظهر له وجود الهيولى الكلّى - الى قوله : و كون الصور السماوية قابلة للتبديل - الى قوله : و كون الأبعاد غير متناهية إذ النّفس الإلهى غير متناه كما قال :أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ. . . » ( ط 1 - چاپ سنگى - ص 335 ) .
يعنى از معرفت مباحث نفيسه نفسيّة ظاهر مىگردد كه ابعاد غير متناهى است چه اينكه نفس الهى - -