مائيم و حوالىگه آن خانهء دولت * ما نعمت آن خانه فراموش نكرديم
آن خانهء مرديست درو شيردلانند * از خانهء مردى بگريزيم چه مرديم
آنجا همه مستى است ، برون جمله خمار است * آنجا همه لطفيم و دگر جا ، همه درديم
آنجا طربانگيزتر از بادهء لعليم * وينجا به دوزخ زردتر از شيشهء زرديم
آنجا همه آميخته چون شكّر و شيريم * وينجا همه آويخته در جنگ و نبرديم
الى آخره و در مثنوى نيز حضرت مولوى مىگويد : بيت
چون كه بىرنگى اسير رنگ شد * موسيى با موسيى در جنگ شد
چون به بىرنگى رسى كان داشتى * موسى و فرعون دارند آشتى
و ظاهرا اين دو رباعى خواجه نيز - قدّس سرّه - درين معنى استشهاد را مىشايد : رباعى
بيرون ز جهات ستّ جهانيست عجب * كورا نتوان شرح و بيان كرد به لب
اسباب و مسبّبات از آنجاست و ليك * آنجا نه مسبّبى ببينى نه سبب
* * *
اين نكته ز انديشهء ما بيرون است * كاينجا همه را ز عجز دل پرخون است
اين مختلفات جمله از يك اصل است * وين جمله چگونهها از آن بىچون است
اما در تقويت قول اول كه مختار قيصرى است بر قول مدفوع كه قول شيخ كمال الدين عبد الرزاق كاشانى است خواجهء ما قدّس سرّه در نثر الجواهر