ثمّ إنّ هذا الشّخص الإنسانى عجن طينته بيديه و هما متقابلتان و إن كانت كلتا يديه يمينا فلا خفاء بما بينهما ( لما بينهما - خ ) من الفرقان ، و لو لم يكن إلّا كونهما اثنين أعنى يدين .
چون تخمير طبيعت انسانى به موجب قول ربّانى كه
« خمّرت طينة آدم بيدىّ أربعين صباحا »
به « يدين » بود كه عبارت است از صفات جماليّه و جلاليه ، لاجرم تقابل در يدين نيز متحقّق است چنان كه در طبيعت و اسماى الهيّه بيان تقابل كرده شد ، و آنچه در احاديث آمده است كه « كلتا يديه يمين » ايماء است بدين معنى كه غضب و قهر نيز مشتمل است بر يمن و بركت و رحمانى است و موصل به كمال ، و متساوى در قدرت و قوّت و تأثير ؛ و فرقان در يدين به اقتضاى هريكى است ازين دو صفتى را كه مقابل مقتضاى ديگرى است ، و اقلّ مراتب فرقان بينهما مغايرت تعيّن هريكى است مر ديگرى را و بدين اعتبار صيغهء تثنيه كه يدين است اطلاق كرده شد .
لأنّه لا يؤثّر فى الطّبيعة إلّا ما يناسبها و هى متقابلة ، فجاء باليدين .
يعنى ازين جهت كه تأثير نمىكند در طبيعت مگر آنچه با او مناسبت داشته باشد ذكر يدين كرد تا تنبيه باشد بر آنكه مناسبت در ميان علت و معلولش ثابت است ، پس اگر معلول از روى قابليّت مقتضى تقابل باشد علّت نيز از روى فاعليّت
هامش
- يعنى صادر اول - غير متناهى است كهأَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ.
بدان كه كلام عارف در تناهى ابعاد فوق نظر فيلسوف است چه اين بعد را متناهى مىداند ، و آن غير متناهى ؛ أما بعد در اصطلاح عارف اعم از بعد در اصطلاح فيلسوف است مثل هيولى و طبيعت و حركت و موضوعات بسيار ديگر كه در مشهد عارف اعم از مشرب فيلسوف است .
خلاصه اينكه : عارف بعد را بر ما سوى اللّه از صادر نخستين تا هيولاى اولاى عالم طبيعت اطلاق مىكند و آن را غير متناهى مىداند ؛ و فيلسوف الهى بعد را بر عالم جسمانى اطلاق مىكند و ابعاد را متناهى مىداند ، و در حقيقت اختلاف و تشاجر لفظى است زيرا كه فيلسوف الهى هم ما سوى اللّه را غير متناهى مىداند .