متقابله چه طبيعت محل ولايت اسماء و مظهر احكام اوست . و اسماء الهيّه متقابلهاند از آنكه « رحيم » مقابل « منتقم » است و « قهار و معزّ » مقابل « مذلّ » و جميع اسما نيز همچنين است . و چون صفات متقابله كه در مرتبهء الهيّه است تقابل او ظاهر نمىشود مگر در مظاهر موجودهاش در خارج و مادهء وجود خارجى كه موجودات به دو متعيّن شوند نفس رحمانى است مىگويد :
و التّقابل الّذى فى الأسماء الإلهيّة الّتى هى النّسب ، أنّما أعطاه النّفس .
يعنى تقابلى كه ميان اسماى الهيّه است نفس به واسطهء قابليّت خويش اظهار آن تقابل مىكند نه آنكه تقابل غير حاصل بود در اسما و بعد از آن به حصول پيوندد .
زيرا كه تعيّنات اسمائيّه در حضرت الهيّه و علميّه اقتضا مىكند تقابل را ، چه اگر تقابل ايشان در باطن نبودى در ظاهر هم نبودى ، از آنكه ظاهر صورت باطن است و وجود خارجى اخراج مىكند چيزى را كه در باطن است به ظاهر . شيخ عبد اللّه انصارى قدّس اللّه سرّه مىگويد : « دود از آتش و گرد از باد آن نشان ندهد كه ظاهر از باطن و شاگرد از استاد » .
و مجتمع بودن اعيان سواد و بياض و حرارت و برودت در ذهن مانع تقابل ايشان نيست چنان كه اجتماع نقيضين در ذهن مانع تقابل نقيضين نيست ، لاجرم آن قول مدفوع باشد كه درين مقام گفتهاند كه تقابل در اسماء وقتى ظاهر مىشود كه اسما به مظاهر و صور خارجى موجود شود چه اسماء اشياى عدمى ؛ و معانى علمى است ، و ميان معانى علمى تقابل نيست از آنكه معانى حرارت و برودت و سواد و بياض در عقل مجتمع مىشوند . و ميان اين معانى در عقل هيچ تقابل نيست . و تقابل وقتى حاصل مىشود كه ( وقتى ظاهر است كه - خ ) اين معانى به صور حسيّه در عالم شهادت متحقّق شوند ؛ و شايد كه اين قائل تقويت سخن خويش بدين فارسى مولوى نيز بكند بيت :
آن خانه كه صد بار درو مائده خورديم * برگرد و حوالىگه آن خانه بگرديم