نطقيه و غير اين ، لاجرم وصف كردن حقّ سبحانه و تعالى نفس خود را به نفس مستلزم وصف است نفس خود را به جميع لوازم نفس .
و اين نفس كه اصل اين همه لوازم است به حقيقت جز عين طبيعت نيست كه حصول فعل و انفعال در فواعل و قوابل و آنچه برين دو مترتّب باشد جز به دو نيست ، زيرا كه طبيعت چون صورت نوعيّه است مر نفس را . پس او اوّل تعيّنى است كه عارض بر نفس است و بواسطهء او حروف از مخارج متعيّن مىگردد .
پس طبيعت نزد ايشان عبارت است از معنى روحانى كه ساريست در جميع موجودات ؛ خواه عقول باشد و خواه نفوس مجرده و غير مجرده ؛ و خواه اجسام .
اگرچه نزد اهل نظر « طبيعت » عبارت است از قوّتى ساريه در اجسام كه به اين قوّت و اصل مىشود جسم به كمال طبيعى ، پس آنچه نزد اهل نظر است نوعى است ازين طبيعت كلّيّه و در حقيقت نسبت طبيعت كلّيّه به نفس رحمانى بعينها نسبت صورت نوعيّهء جسم كلّى است به جسم زيرا كه جسم نوعى است از انواع جوهر . پس چاره نيست از صورت نوعيّه ، و صورت روحانيّه كه مقوّم او باشد و امتداد مطلقى كه صورت جسميّه مستفاد است از مقوّمه .
پس از براى لزوم اين استلزام مر طبيعت كلّيّه را قبول كرد نفس الهى صور موجودات روحانيّه و جسمانيّه را چنان كه قبول مىكند نفس صور حروف و كلمات را به واسطهء صوت ، لاجرم نفس مر صور عالم را چون جوهر هيولى است مر اجسام را ، زيرا كه اجسام فايضه است بر آن جوهر و متعيّنه در وى . پس نيست آنچه نفس رحمانى مستلزم اوست مگر عين طبيعت كلّيّه و صور فايضه بر وى . پس عناصر نيز صورتى است از صور طبيعيه چنان كه مذكور خواهد شد . لاجرم نفخ روح الامين نفس رحمانى را در مريم متضمّن باشد صورت روحانيّه و صورت عنصريّه عيسى را عليه السلام و هو المطلوب .
فالعناصر صورة من صور الطّبيعة و ما فوق العناصر و ما تولّد عنها فهو أيضا من صور الطّبيعة .
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 720
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٧٢٠