تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 717

مساهمون:

ص٧١٧
گردد از انفاس تو ارواح و اشتمام ( و استشمام - خ ) كند از شمايم شمائل تو اشباح ، پس ريحان عالم باشى به روح و راحت اكوان گردى به عين ، و امن خلق گردى به وجود ، از آنكه دنيا خراب نمىگردد مادام كه تو در وى باشى . قال الله تعالى :
وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ
و خطاب نبى راست - عليه السلام - و وارثان او را نيز نصيبى ازين نصاب كامل هست ، چنانچه مىفرمايد كه :
فأعطيناه ما يبدو * به فينا و أعطانا
يعنى عطا داديم به حقّ آنچه را حقّ در ما بدان ظاهر مىشد از حيات و علم و قدرت و غير اين از صفات كماليّه به اينكه بازگشتيم به سوى او ، و فانى شديم در وى ذاتا و صفة و فعلا و بر موجب حكم الهى كه مىفرمايد :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
اين صفات كماليّه به صاحب حقيقى كمالات سپرديم . و حقّ نيز عطا داد ما را آنچه را از احوال اعيان ما دانست از امكان و حدوث و فقر و عجز ، بل هرچه را استعدادات ما ازو طلب كرد از صفات كمال و نقصان آن را به ما عطا داد به ايجاد و اظهارش در وجود خارجى .
فصار الأمر مقسوما * بإيّاه و إيّانا
پس امر وجودى منقسم شد به آنچه ما از احوال خويش كه بر آن بوديم پيش از وجود خارجى به عزّ عرض او رسانيديم ، و به آنچه حقّ عطا داد ما را از وجود و كمالات لازمهء او بر موجب اقتضاى اعيان ما .
فأحياه الّذى يدرى * بقلبى حين أحيانا
پس زنده ساخت دل مرا به حيات علميّه آنكه مطلع بود بر دل ( بر وى - خ ) و بر استعدادش در ازل در حينى « 1 » ارواح و قلوب ما را به حيات ذاتيّه احيا كرد .
هامش
( 1 ) - نسخ شرح خوارزمى همه بدين صورت‌اند : « در ازل و در حينى » ولى زيادت و او از طغيان قلم ناسخ است ، و عبارت قيصرى چنين است : « أى أحيا قلبى بالحياة العلمية الذى هو عالم به و استعداده -