تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 716

مساهمون:

ص٧١٦
و برهان نقلى نيز درين معنى واضح است كما قال « كنت سمعه و بصره » الحديث . و قال
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
و غير اين از اخبار وارد شده درين معنى بيت :
دلا گر بگسلى قيد دو توئى * يقين گردد ترا كو تو تو اوئى
* * *
تا ظن نبرى كه هست اين رشته دو تو * يك توست خود اصل و فرع بنگر تو نكو اين اوست همه و ليك پيداست به من * شك نيست كه اين جمله منم ليك به دو
فكن حقّا و كن خلقا * تكن باللّه رحمانا
پس « حق » باش به اعتبار روح خود و « خلق » باش به اعتبار جسد خويش ؛ يا حق باش به اعتبار حقيقت خويش كه جامع جميع حقايق الهيّه و كونيّه است و « خلق » باش به اعتبار تعيّن و تقيد خود و به اعتبار مظهر صفات الهيّه بودن تا به حقّ حق عامّ الرحمه باشى بر عالم زيرا كه به واسطهء كمالات الهيّه به ظهور در دنيا و آخرت و در علم و عين ، پس بدين اعتبار عين اسم « رحمن » باشى كه مشتمل است بر اسماى حسنى ، و مىگويد :
و غذّ خلقه منه * تكن روحا و ريحانا
در بعضى فصوص گذشته گذشت كه حق غذاى خلق است از حيثيّت وجود و بقاى ايشان و جمع كمالات ، چه حقّ است كه مختفى است در صورت خلق چون اختفاى غذاء در صورت مغتذى ، و بقاى خلق به حقّ است چون بقاى مغتذى به غذاء و تو غذاى حقّى از روى اظهار احكام اسما و صفاتش ، چه ظهور اسماى الهيّه و بقاى او به خلق است و اگر خلق نبودى اسماء و صفات ظهور نيافتى . پس چون خليفهء حقّى به طريق خلافت عالم را غذا ده از حقّ به اسما و صفاتش تا رحمت عالميان باشى و روح و راحت همه گردى . لاجرم مستريح