تسوية جسمه و صورته البشريّة بالنّفخ الرّوحىّ ، و غيره كما ذكرناه لم يكن مثله .
تعليل آن قول است كه « و ليس ذلك فى الصّور الحسّيّة لغيره » چه حضرت حقّ تسويهء جسم آدم كرد . بعد از آن روح در وى بدميد كما قال تعالى
فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ *
پس نفخ كرد روحى را كه در وجود و عينش منسوب به حقّ است و جميع اولاد آدم نيز چنين است . از آنكه تسويهء ابدان ايشان پيش از نفخ ارواح است و تسويهء جسم عيسى و صورت بشريّهء او همچنين نيست ، و آن تسويهء مندرج در نفخ روحى بود به حيثيّتى كه آن نفخ متميز نيست از اجزاى جسم او كه « ماء محقّق » است از مريم و « ماء متوهم » است از جبرئيل ، و روح منفوخ در صورت عيسويّه و متقدم نشد حصول جسم او بر روحش ، پس تسويهء جسم او پيش از نفخ نبود چنان كه غير او راست . پس فرق حاصل باشد .
فالموجودات كلّها كلمات اللّه الّتى لا تنفد ، فإنّها عن « كن » و كن كلمة اللّه .
چون كلام شيخ قدّس اللّه سرّه در عيسى بود عليه السلام كه كلمهاى است از كلمات حقّ سبحانه و تعالى صادره از قول « كن » كما قال تعالى
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
. و « كن » نيز كلمهء اوست و اصل تكوين كلمات ديگر است و فرق او و كلمات آخر آنست كه كلمهء « كن » كلمهايست قوليّه صادره از اسم متكلّم ، و غير او كلمهء وجوديّه است .
و اطلاق كلمات بر غير « كن » مجاز است از قبيل اطلاق اسم مسبّب بر سبب بدين اعتبار اگرچه به اعتبار ديگر حقيقت است چه كلمات قوليّه و وجوديّه عبارت است از تعيّنات واقعه بر نفس از آنكه قوليّه واقع آنست بر نفس انسانى ، و وجوديّه بر نفس رحمانى چنان كه در صدر كتاب گذشت و نيز خواهد آمد .
فهل تنسب الكلمة إليه بحسب ما هو عليه فلا تعلم ماهيّتها ( فلا تعلم نفس ماهيّتها - خ ) أو ينزل هو تعالى إلى صورة من يقول ( يقول له - خ ) « كن » فيكون قول كن حقيقة لتلك الصّورة الّتى نزل إليها و ظهر فيها ؟
لام در « الكلمة » از براى عهد است و معهود كلمهء « كن » و ضمير « إليه » عائد به