مع الصّورة البشريّة من جهة امّه فكان يقال فيه عند إحيائه الموتى هو لا هو .
يعنى ظاهر شدى عيسى وقت احياء در صورت طبيعيّهء نوريّه با وجود صورت بشريّهء مستفاده از جهت مادرش پس در حق او گفتندى كه او بشر هست و بشر نيست . بيت :
از عشق شرم دارم اگر گويمش بشر * مىترسم از خداى كه گويم كه اين خداست
چنان كه ناظران در يوسف عليه السلام چون غلبهء نوريّت بر وى مشاهده كردند گفتند
ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ
.
و تقع الحيرة فى النّظر إليه كما وقعت فى العاقل عند النّظر الفكرىّ اذا رأى شخصا بشريّا من البشر يحيى الموتى ، و هو من الخصائص الإلهيّة ، إحياء النّطق لا إحياء الحيوان بقى النّاظر حائرا ، إذ يرى الصّورة بشرا ( بشريا - خ ) بالأثر الإلهى .
يعنى چون چنين بودى هرآينه ناظر در وى حيران شدى چنان كه ارباب عقل نزد نظر فكرى در حال او حيران گشتند چه ايشان به صورت شخصى بشرى ديدند به اثر الهى كه « قم باذن اللّه » يا « قم باسم اللّه » مىگويد و مرده را زنده و سخنگوى مىسازد نه از آنكه تنها به حركت آرد كه مجرّد حيات ازو مفهوم شود و به حال نطق باز نيايد ، كه اگر چنين بودى شايد كه از سيميا و نيرنجات و طلسمات معدود شدى ، اما چون برخاست و به سخن درآمد چنان كه در قصهء او آمده است كه احياى سام بن نوح عليه السلام كرد و او شهادت به نبوّت عيسى داد و از كيفيّت كشتى نوح و كمّيت اهل كشتى خبردار ساخت و باز به همان حال اول رجوع كرد . پس ناظران متحيّر شدند در احياى او كه صفتى است از خصائص الهيّه .
فأدى بعضهم فيه إلى القول بالحلول ، و أنّه هو اللّه بما أحيا به الموتى ، و لذلك نسبوا إلى الكفر و هو السّتر لأنّهم ستروا اللّه الّذى أحيا الموتى