پس هرگاه مجرور متعلّق باشد به « تنفخ » نافخ مأذون بود در نفخ و حصول طائر از نافخ بود به اذن حقّ ؛ و اين اشارت است نه جهت محقّقه چنان كه ( چنانچه - خ ) بيان آن گذشت .
و چون نفخ نافخ به اذن نباشد تكوّن از طائر باشد يعنى تكوين نفس خويش كند در خارج و امر من اللّه باشد .
فيكون العامل عند ذلك فيكون فلو لا أنّ فى الأمر توهّما و تحقّقا ما قبلت هذه الصّورة هذين الوجهين . بل لها هذان الوجهان لأنّ النّشأة العيسويّة تعطى ذلك .
پس بر اين تقدير عامل « فيكون » باشد پس اگر در اصل خلقت عيسويّه كه اينجا معبّر است به امر توهّم و تحقق نبودى صورت عيسى اين دو وجه را قبول نكردى ؛ بلكه اين صورت را ازين دو وجه چاره نيست زيرا كه نشأت عيسويّه معطى اين دو وجه است چنان كه شرح آن به تقديم رسيد .
و خرج عيسى من التّواضع إلى أن شرّع ( شرّع - معا ) لأمّته أن
يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ
و أنّ أحدهم إذا لطم فى خدّه وضع الخدّ الآخر لمن لطمه ( يلطمه - خ ) و لا يرتفع عليه و لا يطلب القصاص منه . هذا له من جهة امّه إذ المرأة لها السّفل ، فلها التّواضع لأنّها تحت الرّجل حكما و حسّا .
و عيسى در تواضع بدان مثابت بود و جبلت او اقتضاى چنان فروتنى كرد كه نبى ما بر امت او تشريع كرد كه در جزيه دادن كاج خورند و اقچه دهند و ترفّع نجويند و قصاص نطلبند بل كه چون بر رخسارهاى كاج خورند رخسارهء ديگر پيش دارند و عيسى نيز بعد از نزول همين شرع را مقرّر خواهد داشت و چون محقّق الوقوع است به منزلهء واقع داشته به لفظ ماضى آورد و گفت « شرّع لأمّته » و اين از قبيل
نادى أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابَ النَّارِ
است ، و اين تواضع او را عليه السلام از جهت مادر است چه مرأة تحت رجل است از روى حكم ، قال تعالى
الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ
و قال
وَ لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ
و قال