روح معنوى [ بود ] و لهذا حضور را در نماز به مثابهء روح دارند و نماز را بىحضور چون بدن بىروح شمارند .
فلو نفخ فيها فى ذلك الوقت على هذه الحالة لخرج عيسى عليه السّلام لا يطيقه أحد لشكاسة خلقه لحال أمّه .
پس اگر نفخ در مريم به هنگام دهشت و مهابت بودى عيسى را خلقت از روى ردائت و هيبت به حيثيّتى بودى كه هيچ احدى طاقت نظر بر وى نداشتى ، از آنكه ولد متولّد نمىشود مگر برحسب آنچه بر والدين است از صفات و هيئات نفسانيّه و احوال و اعراض جسمانيّه .
فلمّا قال لها
إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ
جئت
لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّا
انبسطت عن ذلك القبض و انشرح صدرها فنفخ فيها فى ذلك الحين فخرج عيسى « 1 » .
چون به بشارت غلام زكى وجيه در دنيا و آخرت مريم را انبساط از آن قبض حاصل شد و انشراح صدر دست داد نفخ عيسى كرده شد در مريم ، لاجرم عيسى نيز عليه السلام منبسط و منشرح الصدر به وجود آمد .
و كان جبرئيل ناقلا كلمة اللّه لمريم كما ينقل الرّسول كلام اللّه لأمّته .
يعنى جبرئيل اخذ كرد كلمه عيسويّه را از حقّ سبحانه و تعالى و نقل كرد به مريم بىتصرفى در وى ، چنان كه رسول كلام اللّه را از براى امّت خويش نقل مىكند بىتبديل و تغيير .
هامش
( 1 ) - عبارت قيصرى در شرح اين جمله بدين صورت است : « فخرج عيسى عليه السلام منبسطا منشرح الصّدر » بعضى از نساخ پنداشته است كه « فخرج » عبارت متن است و آن را چنين نقل كرده است :
« فنفخ فيها في ذلك الحين فخرج عيسى » ، و لكن هيچيك از نسخ فصوص و شروح آنكه در دست داريم به غير از نسخ شرح خوارزمى « خرج » ندارد . و بعضى فعل « نفخ » را معلوم خوانده است ، و بعضى مجهول ، كه بر وجه اول « عيسى » مفعول به است و ضمير نفخ راجع به جبرئيل ؛ و بنا بر وجه ثانى « عيسى » نائب فاعل است .
و ترجمه خوارزمى نيز حكايت مىكند كه « فخرج » زائد باشد و نفخ فعل مجهول .