ذات تا غايتى است كه به تعيين از هزار سال زيادت گشت ، چه بعثت او عليه السلام پيش از رسول ما صلى اللّه عليه و سلّم به پانصد و پنجاه و پنج سال بود و از ولادت رسول عليه السلام تا زمان ما هشتصد و نود و هشت سال كه مجموع هزار و پانصد و پنجاه و سه سال باشد . « 1 »
و اين مبنى بر آنست كه عيسى عليه السلام به بدن خود بر آسمان است . و تحقيق درين مقام آنست كه بدنى كه از جسم كثيف ظلمانى حاصل است در حقيقت و جوهريّت مشاركت دارد با جسم لطيف نورانى كه اجسام افلاك ازوست ؛ بلكه ممكن نيست تعلّق روح مجرّد با جسم كثيف بىواسطهء جسم لطيف . و لهذا متعلّق مىشود اوّلا به روح حيوانى كه آن جسم لطيف بخارى است حاصل گشته از امتزاج لطائف اركان اربعه بعضى با بعضى ، بعد از آن به واسطهء او متعلّق مىشود به قلب بعد از آن به كبد بعد از آن به دماغ چنان كه مقرر است نزد حكما ؛ و در قوت اين جسم كثيف هست كه متبدّل شود بدان جسم لطيف عند تعلّق إرادة الحقّ بذلك . چون تبديل آب به هوا به واسطهء تأثير حرارت و تبدّل هوا به آب به سبب تأثير برودت زيرا كه لطافت و كثافت از عوارض حقيقت جسم است به تخصيص كه چون نفس متنوّر گردد به نور ربّانى هرآينه بدن را نيز منوّر سازد
هامش
( 1 ) - نسخى كه از شرح و ترجمه خوارزمى در دست است همگى در عبارت اين مقام اتفاق دارند . خوارزمى زمان خودش را محسوب داشت نه اينكه عبارت قيصرى را مراعات كرده باشد و ترجمه نموده باشد ، كلام قيصرى كامل و حساب وى تمام است كه گفت : « فإنه بعث قبل نبيّنا - صلوات اللّه عليهما - بخمسمائة و خمس و خمسين سنة ، و هذا مبنى على انه ببدنه فى السماء ؛ و من ولادة نبينا - ص - إلى زماننا هذا سبعمائة و أحد و ثمانون سنة فالمجموع الف و ثلاثمائة و ست و ثلاثون سنة . . . » ( ص 315 - ط 1 ) ؛ ولى در محاسبه خوارزمى صد سال اشتباه است زيرا اگر مجموع هزار و پانصد و پنجاه و سه سال است ، زمان خوارزمى بايد 998 باشد نه 898 ؛ شگفتتر اينكه حاجى خليفه در كشف الظنون تاريخ وفات خوارزمى را حدود سنه 840 دانسته است بدين عبارت : « كمال الدين حسين الخوارزمى المتوفى في حدود سنه 840 - اربعين و ثمانمائة » ( ص 1332 ) .