و تطهير مريم ازين طبيعت خروج اوست از احكام عالم تضاد به غلبهء نوريّت بر وى .
و جائز است كه مراد از « ذات مطهّره » ذات عيسويّه باشد كه متعلّق شد به دو روح عيسوى . پس تكوّن به معنى ظهور باشد نه حدوث .
و مؤيد قول ثانى است آنچه مىگويد : « لأجل ذلك قد طالت إقامته » اگرچه اوّل اسبق است در مبادرت ذهنى .
و « تدعوها » صفت طبيعت است ، يعنى از طبيعت مدعوّه بسجّين . و تا از براى خطاب است به عارف محقّق . و اگر « يدعوها » خوانده شود به ياء منقوطه به دو نقطه تحتانى فاعل اللّه باشد . و در وى اشارت است بدان كه عالم كون و فساد عين سجّين و جحيم است كما
قال عليه السّلام : « الدّنيا سجن المؤمن و جنّة الكافر »
يا اشارت باشد بدينكه مآل محبّت دنيا جحيم است .
و « من الطّبيعة » متعلّق است به مطهّرة و « سجّين » مأخوذ است از سجن .
و عالم كون و فساد را از براى آن سجّين نام نهاد كه هركه در وى است مسجون و محبوس است و مقيّد به تعلّقات جسمانيّه و قيود ظلمانيّه ؛ و محجوب از انوار روحانيّه مگر عارفان كه قطع تعلّقات جسمانيّه كردهاند و از قيود ظلمانيّه خلاص يافته و به رفع حجب بواطن ايشان به انوار روح منور گشته ؛ و خروج به فضاى « عالم قدس » دست داده ، لاجرم ايشانند فايز به نعيم بعد از ورود به جحيم ، چنان كه صادق رضى اللّه عنه وقتى پيش او اين آيت خواندند كه
وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها
گفت
« جزناها و هى خامدة
« 1 » » .
هامش
( 1 ) - اى عزيز اينگونه روايات ، تفسير انفسى آيات قرآنىاند ، و در حقيقت حجت بالغه بر حجت بالغه بودن قائل بدانها مىباشند .
در مقدمه كتاب « انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه » بتفصيل از معجزات قولى و فعلى بحث كردهايم .
همه وارد جهنّم دنيا مىشوندوَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها، و اين قضاى حتم إلهى است ، صراط بر روى -