عتاب واقع نشد آنجا كه گفت :
رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى
و اين معنى به لسان اهل ظاهر است ، و لهذا بعد ازين خواهد گفت : « و أمّا عندنا إلى آخره » .
و الدّليل على سذاجة قلبه قوله فى بعض الوجوه
أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها
.
و دليل بر سادهدلى عزير عليه السلام قول اوست كه گفت خداى تعالى اين قريه خربه را چگونه زنده خواهد ساخت و اين بر آن قول است كه مارّ بر قريه و قائل اين قول عزير باشد نه بر آن اقوال ديگر كه ارميا باشد يا خضر يا خود كافرى باشد علج « 1 » ، و لهذا شيخ قيد به بعض وجوه كرد .
و أمّا عندنا فصورته عليه السّلام فى قوله هذا كصورة إبراهيم عليه السّلام فى قوله :
رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى
و يقتضى ذلك الجواب بالفعل الّذى أظهره الحقّ فيه فى قوله تعالى :
فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ
فقال له
وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً
فعاين كيف تنبت الأجسام معاينة تحقيق فأراه الكيفيّة .
اما پيش ما كه اهل كشف و عيانيم ، و واقف بر مقاصد اهل عرفانيم صورت قول عزير عليه السلام از روى معنى چون صورت قول ابراهيم است عليه السلام كه گفت :
رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى
« 2 » يعنى
أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها
به معنى استفهام و تعجب نيست ، چه كاملى كه متحقّق به مقام نبوّت و ولايت باشد
هامش
( 1 ) - علج بكسر اول و سكون ثانى ؛ در قاموس گويد : « العلج : الرجل من كبار العجم » و در منتهى الأرب گويد : « علج بالكسر : گبر عجمى كه هيچ دين ندارد » .
( 2 ) - دربند دوم « دفتر دل » گفتهايم :براى مسّ سرّ اسم محيى * بخواهد از خدايش كيف تحيى
به اذن او بيابد رهنمون را * بگيرد چار مرغ گونهگون را
چه مرغان شگفت پرفسوسى * ز نسر و بطّ و طاوس و خروسى
نمايد هريكى را پارهپاره * به هر كوهى نهد جزئى ، دوباره
به خواند نام آنان را به آواز * كه در دم هر چهار آيد به پرواز